Yabani
Yabani¹
علامت صنم: ص.
ساعت 8:30
ص.کم کم چشمامو داشتم باز میکردم بلند شدم کمرم خیلی درد میکرد دیشب از خستگی نفهمیدم چجوری روی مبل خوابم برد گوشیمو ور داشتم و یه نگاه به ساعت انداختم چشمام گرد شد یهو از جام پریدم واییییییی دیرم شد دیرم شد ساعت ۷ باید سر کلاس بودم سریع رفتم یه دوش گرفتم و صبحونمو با عجله خوردم ، دیگه وقت قهوه درست کردن ندارم توی راه میگیرم سریع رفتم لباس پوشیدم ( عکس لباساش و تیپش اسلاید دوم )و موهامو خشک کردم و درستشون کردم یه آرایش ریزی هم کردم و با عجله کفشامو پوشیدم و در خونه رو قفل کردم ، دیگه منتظر آسانسور نموندم سریع از پله ها رفتم پایین قفل ماشینو زدم و رفتم داخل نشستم کیفو گذاشتم صندلی شاگرد و ماشینو روشن کردم ، دیگه وقت قهوه گرفتن هم نداشتم بیخیال قهوه شدم و رسیدم به دانشگاه ماشینمو دادم پارک کردن و رفتم داخل دانشگاه و به کلاسم رسیدم در کلاسو زدم
استاد گفت بیا تو
منم در کلاسو باز کردمو رفتم تو سرم پایین بود که یهو خوردم به یکی سرمو بالا آوردم و نگاه کردم استاد اونجا وایستاده بود استاد بوراک بود ( علامت بوراک: ب. ) خوشحال شدم یه لبخندی بهم زد
ب.چرا انقدر دیر کردی صنم ( عکس بوراک اسلاید سوم )
ص.ببخشید استاد خواب موندم
ب.عیبی نداره برو سر جات بشین
سرمو تکون دادم و از پله های سالن بزرگ کلاس بالا رفتم و به سلین رسیدم و نشستم سر جام ( صمیمی ترین دوستش ، علامت سلین : سل. ) ( عکس سلین اسلاید چهارم )
ص.سلام
سل. سلام خوبی
ص. همینطوری که داشتم وسایلامو در میآوردم گفتم : نه بابا همچی امروز بهم ریخته اعصابم خورده خودت چطوری
سل. من عالیم
سرمو تکون دادم و حواسمو به درس دادم
سل. هوی خوشگله
ص. هوم ؟
سل. امروز استاد بوراک یکم اعصابش خورد بود تا تورو دید عین پنبه نرم شد 😂
ص. چرا چرت میگی چه ربطی داشت
سل. فکنم بخاطر اینکه نیومده بودی اعصابش خورد شده بود آخه تو کل کلاس فقط به تو نگاه میکنه توهم همینطور به اون نگاه میکنی معلومه هردوتاتون عاشق همدیگه اید 😂🤣 همه به اون نگاه میکنن اون به تو نگاه میکنه 😂
ص. خفه شو چرت نگو نه استاد بوراک به من نگاه میکنه نه من به اون من حواسم به درسمه
سل.چرا میگی استاد بوراک تو دیگه باید بگی بوراک فهمیدی بوراک دخترررر بوراک
ص. صداشو برد بالا یهو دیدم استاد بوراک داره میاد سمتمون جلو دهنشو با دستم گرفتم و گفتم : دهنتو ببند دهنتو ببندددد داره میاد سمتمون
ب. چکار میکنی صنم
ص. هیچی استاد داشتم سوال حل میکردم
یهو رفت پشتم ، دستشو از پشت از دو طرفم گذاشت رو میزو خم شد یهو نفسم تو سینه حبس شد بوی عطرش خیلی نزدیک بود
ب. خب بزار ببینم در چه وضعیتی هستی
ب. خب ببین این سوالو یکم مشکل داری
ص.اها
ب. بزار کمکت کنم
ص.خودکارو از توی دستم گرفت و دستشو گذاشت رو شونه ام و ماساژ میداد
با اینکارش دیگه رسما الان بیهوش میشدم
اصلا حواسم به چیزایی که میگفت نبود فقط به برگه زل زده بودم
ب. خب فهمیدی ؟
ص. ا...اها... اره آره فهمیدم
دستشو از رو شونم ورداشت
ب. آفرین ، بعد کلاس بمون کارت دارم
ص. ب... باشه...باشه
بعدش رفت
سلین بهم نگاه میکرد و میخندید
ص. دهنتو ببند سلین دهنتو ببند هیچی نگو نمیخوام صداتو بشنوم
سل. بعد کلاس بمون کارت دارم 🤣
ص. گفتم نمیخوام صداتو بشنوم برای درس حتما میخواد چیزی بپرسه
سل. آها آره آره حتما برای درسه🤣
ص.هوفففف اذیتم نکنننن
سل. باشه باشه 😂شب شام بریم بیرون ؟
ص. با اینکارایی که الان کردی عمرا
سل.یاااا بیا دیگه خوش میگذرونیم ، ازین جو درسم یکم میای بیرون
ص. حالا ببینم چی میشه
سل. باید بیای
ص. باشه باشه میام شوخی کردم😂
بغلش کردم و از لپش بوسیدم و گفتم : میبینمت فعلا نفسم
سل. بوسیدمش و گفتم: خدافظ کوچولو
ص. سلین رفت و همه هم رفتن فقط من موندم و استاد بوراک توی سالن بزرگ کلاس رفتم طرفش و گفتم : استاد گفتید کارم داشتید
ب.صنم
ص. بله استاد
ب. امشب میای بریم شام
ص. همینطوری ماتم برد جا خوردم نمیدونستم چیبگم یعنی الان داره به من پیشنهاد میده ( بوراک ۲۵ سالشه )
ب. آم... یعنی منظورم یه شام دوستانت هم باهم وقت میگذرونم همم یکم درمورد درسات صحبت میکنیم چطوره ؟
ص. زیر لب گفتم : خیالم راحت شد
ب. بله ؟
ص. آم ... هیچی گفتم من نمیتونم بیام ببخشید به یکی از دوستای دیگم قولشو دادم امشب
ب. اوکی متوجه شدم عیبی نداره میتونیم بزاریمش واسه فردا شب راضی ؟
ص. اها ... باشه باشه اوکیه
ب. پس حله دیگه فردا شب قولشو دادی به من
ص. اره قولشو دادم به شما ، پس من دیگه برم
ب. میتونی بری
ص.فعلا ، دستشو برام تکون داد
علامت صنم: ص.
ساعت 8:30
ص.کم کم چشمامو داشتم باز میکردم بلند شدم کمرم خیلی درد میکرد دیشب از خستگی نفهمیدم چجوری روی مبل خوابم برد گوشیمو ور داشتم و یه نگاه به ساعت انداختم چشمام گرد شد یهو از جام پریدم واییییییی دیرم شد دیرم شد ساعت ۷ باید سر کلاس بودم سریع رفتم یه دوش گرفتم و صبحونمو با عجله خوردم ، دیگه وقت قهوه درست کردن ندارم توی راه میگیرم سریع رفتم لباس پوشیدم ( عکس لباساش و تیپش اسلاید دوم )و موهامو خشک کردم و درستشون کردم یه آرایش ریزی هم کردم و با عجله کفشامو پوشیدم و در خونه رو قفل کردم ، دیگه منتظر آسانسور نموندم سریع از پله ها رفتم پایین قفل ماشینو زدم و رفتم داخل نشستم کیفو گذاشتم صندلی شاگرد و ماشینو روشن کردم ، دیگه وقت قهوه گرفتن هم نداشتم بیخیال قهوه شدم و رسیدم به دانشگاه ماشینمو دادم پارک کردن و رفتم داخل دانشگاه و به کلاسم رسیدم در کلاسو زدم
استاد گفت بیا تو
منم در کلاسو باز کردمو رفتم تو سرم پایین بود که یهو خوردم به یکی سرمو بالا آوردم و نگاه کردم استاد اونجا وایستاده بود استاد بوراک بود ( علامت بوراک: ب. ) خوشحال شدم یه لبخندی بهم زد
ب.چرا انقدر دیر کردی صنم ( عکس بوراک اسلاید سوم )
ص.ببخشید استاد خواب موندم
ب.عیبی نداره برو سر جات بشین
سرمو تکون دادم و از پله های سالن بزرگ کلاس بالا رفتم و به سلین رسیدم و نشستم سر جام ( صمیمی ترین دوستش ، علامت سلین : سل. ) ( عکس سلین اسلاید چهارم )
ص.سلام
سل. سلام خوبی
ص. همینطوری که داشتم وسایلامو در میآوردم گفتم : نه بابا همچی امروز بهم ریخته اعصابم خورده خودت چطوری
سل. من عالیم
سرمو تکون دادم و حواسمو به درس دادم
سل. هوی خوشگله
ص. هوم ؟
سل. امروز استاد بوراک یکم اعصابش خورد بود تا تورو دید عین پنبه نرم شد 😂
ص. چرا چرت میگی چه ربطی داشت
سل. فکنم بخاطر اینکه نیومده بودی اعصابش خورد شده بود آخه تو کل کلاس فقط به تو نگاه میکنه توهم همینطور به اون نگاه میکنی معلومه هردوتاتون عاشق همدیگه اید 😂🤣 همه به اون نگاه میکنن اون به تو نگاه میکنه 😂
ص. خفه شو چرت نگو نه استاد بوراک به من نگاه میکنه نه من به اون من حواسم به درسمه
سل.چرا میگی استاد بوراک تو دیگه باید بگی بوراک فهمیدی بوراک دخترررر بوراک
ص. صداشو برد بالا یهو دیدم استاد بوراک داره میاد سمتمون جلو دهنشو با دستم گرفتم و گفتم : دهنتو ببند دهنتو ببندددد داره میاد سمتمون
ب. چکار میکنی صنم
ص. هیچی استاد داشتم سوال حل میکردم
یهو رفت پشتم ، دستشو از پشت از دو طرفم گذاشت رو میزو خم شد یهو نفسم تو سینه حبس شد بوی عطرش خیلی نزدیک بود
ب. خب بزار ببینم در چه وضعیتی هستی
ب. خب ببین این سوالو یکم مشکل داری
ص.اها
ب. بزار کمکت کنم
ص.خودکارو از توی دستم گرفت و دستشو گذاشت رو شونه ام و ماساژ میداد
با اینکارش دیگه رسما الان بیهوش میشدم
اصلا حواسم به چیزایی که میگفت نبود فقط به برگه زل زده بودم
ب. خب فهمیدی ؟
ص. ا...اها... اره آره فهمیدم
دستشو از رو شونم ورداشت
ب. آفرین ، بعد کلاس بمون کارت دارم
ص. ب... باشه...باشه
بعدش رفت
سلین بهم نگاه میکرد و میخندید
ص. دهنتو ببند سلین دهنتو ببند هیچی نگو نمیخوام صداتو بشنوم
سل. بعد کلاس بمون کارت دارم 🤣
ص. گفتم نمیخوام صداتو بشنوم برای درس حتما میخواد چیزی بپرسه
سل. آها آره آره حتما برای درسه🤣
ص.هوفففف اذیتم نکنننن
سل. باشه باشه 😂شب شام بریم بیرون ؟
ص. با اینکارایی که الان کردی عمرا
سل.یاااا بیا دیگه خوش میگذرونیم ، ازین جو درسم یکم میای بیرون
ص. حالا ببینم چی میشه
سل. باید بیای
ص. باشه باشه میام شوخی کردم😂
بغلش کردم و از لپش بوسیدم و گفتم : میبینمت فعلا نفسم
سل. بوسیدمش و گفتم: خدافظ کوچولو
ص. سلین رفت و همه هم رفتن فقط من موندم و استاد بوراک توی سالن بزرگ کلاس رفتم طرفش و گفتم : استاد گفتید کارم داشتید
ب.صنم
ص. بله استاد
ب. امشب میای بریم شام
ص. همینطوری ماتم برد جا خوردم نمیدونستم چیبگم یعنی الان داره به من پیشنهاد میده ( بوراک ۲۵ سالشه )
ب. آم... یعنی منظورم یه شام دوستانت هم باهم وقت میگذرونم همم یکم درمورد درسات صحبت میکنیم چطوره ؟
ص. زیر لب گفتم : خیالم راحت شد
ب. بله ؟
ص. آم ... هیچی گفتم من نمیتونم بیام ببخشید به یکی از دوستای دیگم قولشو دادم امشب
ب. اوکی متوجه شدم عیبی نداره میتونیم بزاریمش واسه فردا شب راضی ؟
ص. اها ... باشه باشه اوکیه
ب. پس حله دیگه فردا شب قولشو دادی به من
ص. اره قولشو دادم به شما ، پس من دیگه برم
ب. میتونی بری
ص.فعلا ، دستشو برام تکون داد
- ۹۱
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط