{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغلش نکردم...

بغلش نکردم...
نبوسیدمش...
زیر بارون باهاش قدم نزدم...
دستشو نگرفتم...
بهش دوستت دارم نگفتم...
نزدیکش نبودم ...
من فقط از دور دوستش داشتم و دارم 🙂💔
دیدگاه ها (۰)

-و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی 🖤👩🏻‍🦯... ‌‌️

بعضی وقتا اونقد دلم برات تنگ میشه که میام تو صفحه چتمون گوشی...

نهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زدمن از پایان خود آگاهم ...

رمان سوکوکو ℙ𝕒𝕣𝕥 𝟙از زبون دازای: اولین روز مدرسه بود و هوا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط