{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Boss Savage

The Boss Savage
part5
"به احتمال زیاد این حدس که اولیور با پارک معامله داشته درست باشه و میتونیم بگیم دلیل رفتن اولیور به کره هم همین معامله اش با پارک و مشکلاتی که توی انجام این معامله پیش اومده بود. از اون موقع تا به حال پارک رو تعقیب کردید؟ جاسوس هامون توی خونه اش چیزی از دیدارش با کسی نگفتن؟
یونگی سرش رو به علامت منفی به سمت پشت تکون داد و
گفت:
یونگی : خیر قربان هیچی! پارک هایجین این مدت هیچ دیداری با هیچکس نداشته و هیچ عکس العمل به خراب شدن معامله ی احتمالش با اولیور نشون نداده وخب......... همینه که عجیبه...
دوباره سکوت جمع رو فرتا گرفت. همه داشتن تصمیم های سختی میگرفتن و تنها کسی که توی اون جمع با ذهنی پوچ و خالی به تصویر بزرگ ال ای دی خیره نگاه میکرد جونگکوک بود...
اون زن زیادی تغییر کرده بود و میتونست این و از موهای شرابی رنگ و بلندش و تیپ کاملا چرمش متوجه بشه.

" هیچ دولتی نباید از این ماموریت خبر دار شه این دستور از بالاس پس هر خطلایی از شما باعث یه مشکل بزرگی میشه که نمیشه جلوش رو گرفت اما برای نزدیک تر شدن به اولیور میتونیم از راه احتمالی که جلوی رومونه استفاده بکنیم و اون پارکه..."
جین با پوزخند روی لبش به فرمانده خیره شد و با تمسخر کمی گفت:
جین: یعنی میگین برای گرفتن یه شرور از یه شرور دیگه استفاده بکنیم؟ و یه سوال اینجا پیش میاد! به نظرتون اون چرا باید به ما کمک بکنه؟!
"ما آتو های زیادی ارز پارک داریم."
جین:که هیچکدوم هم به درد نمی خورن و اگر نه پارک الان راست راست توی خیابون راه نمیرفت.
+هست.....
همگی متعجب به سمت جونگکوک برگشتن.
وقتی نگاه های خیره ی افراد رو حس کرد سرش رو بالا اورد وبا نگاهو لحنی سرد شده ادامه داد:

+من یه مدرک دارم که مطمئنم پارک اگر چیزی درموردش بدونه قطعا کمکمون میکنه بدون شک...
فرمانده با نگاهی مشکوک سرتا پای جونگکوک رو نگاهی انداخت و گفت:
" و اون مدرک چیه؟"
جونگکوک به سمت مرد برگشت و با خیره شدن به چشم هاش خیلی جدی گفت:

+فعلا نمیتونم بگم قربان! اما پارک رو بسپرید به من فعلا تنها چیزی که ازتون میخوام یه تیم پشتیبانی با تمام تجهیزات و یه بلیط به کره ای... هرچی سریعتر بهتر...

فرمانده ساکت به جونگکوک خیره شد و وقتی جدی بودن مرد کوچکتر رو به روش دید سرش رو تکون داد و با صاف کردن کمرش و هل دادن صندلی به پشن و از جاش بلند شد و با رو کردن به سمت بقیه گفت:
" همگی وسایلتون رو جمع کنین میخوام بدون اینکه خطی روتون بیوفته از این ماموریت با دست پر برگردید جون هزاران ادم و چشم امید هزاران خانواده به شما دوخته شده پس سریعتر این کار و تموم کنید تا بتونیم به ادم های دیگه ای مثل اولیور برسیم. هرکاری که از دستتون بر میاد برای این ماموریت انجام بدین هرکاری... اما در اخر تک تکتون رو سالم میخوام. شما پسرای این کشور هستین... پس این کشور و ناامیدنکنید...."
صدای کوبش احترام نظامی توی اتاق پخش شد و بعد صدای بله فرمانده گفتن یک صدا و دست جمعی جمع بود که شنیده میشد.
فرمانده سری تکون داد و بعد از با افتاخار نگاه کردن به قوی ترین ماموران سازمانش دوباره لب شد:
"ک حالا میتونین برین بهتون زمان پروازتون رو اطلاع میدم...."
همگی با جمع کردن وسایلشون به سمت در راه افتادن.
جونگکوک اخرین نفر به سمت در رفت و وقتی خواست از اتاق خارج بشه کمی مکث کرد و بعد با برگشتن به سمت فرمانده که حالا روی صندلی پشت میزش نشسته بود با صدای اروم اما محکمی به چشم های فرمانده گفت:
+ناامیدتون نمی کنم... پدر....
فرمانده جئون لبخند زد و بعد با تکون دادن سرش از روی عادت موهای جو گندمی رنگش رو به سمت بالا هدایت کرد و گفت:
"هیچوقت نکردی هرموقع کمک احتیاج داشتی خبرم کن.."

سرش رو تکون داد:

" در ضمن....."

خیره به پدرش ایستاد اما این سری مرد با لحن مجکم اخطار امیز گفت:

" حواست به دلت و بعد از اون به اسم داخل شناسنامه ات باشه..."

در سکوت به پدرش خیره موند و بعد ادای احترام ارومی از اتاق خارج شد
.
با بستن در به سمت غقب چرخید دوباره قدم هاش رو به دنبال اعضای تیم داخل راهرو گذاشت اما با صدا زده شدنش از سمت جلو نگاه خیره و غرق شده در اعماق زرف افکارش رو از کف پوش های کف راهرو گرفت و سرش بالا اورد.

سرباز ادای احترامی گذاشت و با اظطراب بزاق دهانش رو قورت داد و سعی کرد از خیره شدن به چشم های مرد مقابلش فرار کنه هرچی که باشه اون مرد تسناک ترین مافوقی بود که توی سال های خدمتش داشت و این رو کل سازمان میدونستن:
+ چی شده؟
بازم بزارم؟
دیدگاه ها (۰)

The Boss Savagepart4کمی جابه جا شد و سعی کرد با فاصله دادن ک...

یه نظرسنجی درمورد فیک 👇 اسمات باشه یا نه؟؟واقعا بگید بنویسمم...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط