تیر عاشقی
تیر عاشقی💘
Part : 19
*بعد اینکه لیا کوک رو بوسید عقب کشید و توی چشمای کوک نگاه کرد. کوک هم بهش لبخند زد
لیا، بحثو عوض کرد: خب.... آقای جئون...چی داری درست میکنی؟(از رو میز رفت پایین و رفت سمت گاز)
کوک: غذای مورد علاقت...
لیا: تو از کجا میدونی پاستا غذای مورد علاقمه؟
کوک:.....
لیا: وایستا ببینم....( رفت سمت کوک) تو این چیزا رو از کجا میدونی؟ اینکه برای گرفتن_
کوک، پرید وسط حرفش: چجوری میدونم؟
اون موقع که بهم تیر زدی واقعا ازت متنفر بودم! برای همین به جانگ مین، دستیارم گفتم همه چیو راجب تو برام بیاره تا بتونم ازت انتقام بگیرم.....ولی الان برای خوشحال کردنت از اونا استفاده میکنم...
لیا: آها....(خندید) مثل اینکه خیلی به انتقام گرفتن علاقه داری....راستش منم یه چیزایی راجب تو میدونم...
کوک: چی میدونی ازم؟
لیا: اینکه مثل من بچگیه سختی داشتی و کل زندگیت رو وقف کار کردن برای اون پدر عوضیت کردی....(دست کوک رو میگیره) میدونی.... آدما فقط تا یه جایی درد میکشن و آسیب میبینن. بعدش یه اتفاق خوب براشون میوفته!
کوک: اتفاق خوب من تویی.
*لیا قدشو بلند کرد و یه بوسه به گونه ی کوک زد و برگشت و خندید. غذا رو کشیدن و شروع کردن به خوردن. بعد اینکه شامشون تموم شد رفتن بالا توی اتاقشون. اتاقاشون دقیقا رو به روی هم بود.
لیا ساعت 3 صبح یه صدایی از توی اتاق کوک شنید. آروم بلند شد و رفت توی اتاقش که ببینه خوبه یا نه.
دید کوک بدون تیشرتش روی تخته و داره عرق سرد میکنه. حالش بد بود. لیا دویید و یه کاسه ی آب و دستمال آورد و شروع کرد آروم دستمال کشیدن به صورت کوک. بدنش هم عرق کرده بود و پانسمان روی زخمش خونی شده بود. خجالت میکشید و نمیتونست ولی چون حال کوک بد بود آروم دستمالو برد پایین و عرق روی بدنش رو هم پاک کرد. پانسمان کوک رو عوض کرد و تا صبح که کوک بیدار شه بالا سرش منتظر موند.
کوک ساعت 7 صبح یهویی از خواب پرید، خواب دیده بود پدرش لیا رو گرفته بود و داشت بدجوری شکنجش میکرد.
پاشد و وقتی دید لیا کنارشه آروم شد.
لیا: خوبی؟؟؟کابوس دیدی حتما، چیزی نیست...
کوک: آره خوبم....کل صبح اینجا بودی؟
لیا: آره.... داشتی عرق سرد میکردی و خونریزی زخمت باز شروع شده بود...
کوک:(یه دستشو برد سمت صورت لیا و گونشو ناز میکرد) ممنونم....
لیا: هوم...(لبخند)
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
Part : 19
*بعد اینکه لیا کوک رو بوسید عقب کشید و توی چشمای کوک نگاه کرد. کوک هم بهش لبخند زد
لیا، بحثو عوض کرد: خب.... آقای جئون...چی داری درست میکنی؟(از رو میز رفت پایین و رفت سمت گاز)
کوک: غذای مورد علاقت...
لیا: تو از کجا میدونی پاستا غذای مورد علاقمه؟
کوک:.....
لیا: وایستا ببینم....( رفت سمت کوک) تو این چیزا رو از کجا میدونی؟ اینکه برای گرفتن_
کوک، پرید وسط حرفش: چجوری میدونم؟
اون موقع که بهم تیر زدی واقعا ازت متنفر بودم! برای همین به جانگ مین، دستیارم گفتم همه چیو راجب تو برام بیاره تا بتونم ازت انتقام بگیرم.....ولی الان برای خوشحال کردنت از اونا استفاده میکنم...
لیا: آها....(خندید) مثل اینکه خیلی به انتقام گرفتن علاقه داری....راستش منم یه چیزایی راجب تو میدونم...
کوک: چی میدونی ازم؟
لیا: اینکه مثل من بچگیه سختی داشتی و کل زندگیت رو وقف کار کردن برای اون پدر عوضیت کردی....(دست کوک رو میگیره) میدونی.... آدما فقط تا یه جایی درد میکشن و آسیب میبینن. بعدش یه اتفاق خوب براشون میوفته!
کوک: اتفاق خوب من تویی.
*لیا قدشو بلند کرد و یه بوسه به گونه ی کوک زد و برگشت و خندید. غذا رو کشیدن و شروع کردن به خوردن. بعد اینکه شامشون تموم شد رفتن بالا توی اتاقشون. اتاقاشون دقیقا رو به روی هم بود.
لیا ساعت 3 صبح یه صدایی از توی اتاق کوک شنید. آروم بلند شد و رفت توی اتاقش که ببینه خوبه یا نه.
دید کوک بدون تیشرتش روی تخته و داره عرق سرد میکنه. حالش بد بود. لیا دویید و یه کاسه ی آب و دستمال آورد و شروع کرد آروم دستمال کشیدن به صورت کوک. بدنش هم عرق کرده بود و پانسمان روی زخمش خونی شده بود. خجالت میکشید و نمیتونست ولی چون حال کوک بد بود آروم دستمالو برد پایین و عرق روی بدنش رو هم پاک کرد. پانسمان کوک رو عوض کرد و تا صبح که کوک بیدار شه بالا سرش منتظر موند.
کوک ساعت 7 صبح یهویی از خواب پرید، خواب دیده بود پدرش لیا رو گرفته بود و داشت بدجوری شکنجش میکرد.
پاشد و وقتی دید لیا کنارشه آروم شد.
لیا: خوبی؟؟؟کابوس دیدی حتما، چیزی نیست...
کوک: آره خوبم....کل صبح اینجا بودی؟
لیا: آره.... داشتی عرق سرد میکردی و خونریزی زخمت باز شروع شده بود...
کوک:(یه دستشو برد سمت صورت لیا و گونشو ناز میکرد) ممنونم....
لیا: هوم...(لبخند)
لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی
#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آیان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
- ۴.۴k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط