{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم برای کودکیم تنگ شده….

دلم برای کودکیم تنگ شده….
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم…

مرگ مادر “کوزت” را باور می کردم و از زن “تناردیه” کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر “هاچ” گم نشود…
دلم می خواست “ممُل” را پیدا کنم

از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال “وروجک” می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده …
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم…

دلم برای کودکیم تنگ شده …
شاید یک روز در کوچه بازار فریب ، دست من ول شد و او رفت …
دیدگاه ها (۷)

این قند شکستن یکی از اتفاقات شیرین دوران کودکی ما بود...می‌ن...

الهی دلتون شاد باشه 😍عصرتون به خیر⚘️

(Just a game?)Part32دو روز گذشته بود و امروز پرواز داشتم لبا...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 48["ویو تهیونگ"]+"آمِلیا...فقط د...

فاصله ای به اندازه یک نگاه پارت پنجم| فقط یه خواهش کوچیک...(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط