{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو

#سناریو
#درخواستی
#چندپارتی

پارت ۵

وقتی توی اتاق خوابمونیم که یهو رومون دراز میکشه و شروع میکنه به بوس کردنمون و وقتی ما میگه چرا اینجوری کردی میگه بغض میکنه و میگه چندوقتیه بهم محل نمیدی


سونگمین:
ویو(ا/ت):
یه چند وقتی بود که انگار یه حالی بودم فقط غرق در فیلم بودم. پشت سر هم فیلم می دیدم این فیلم تموم میشد می رفتم سراغ یه فیلم دیگه، دیگه جوری شده بود که حتی برای غذا خوردن هم از اتاق بیرون نرفته بودم. می دونستم این داره سونگمین رو اذیت می کنه مخصوصا از وقتی که دیگه داشتم توی اتاق فیلم می دیدم
(توی اتاقشون هم تلوزیون دارن)
ولی اصلا نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم، یه موقع هایی می امد توی اتاق کنترل هارو بر می داشت تبلت و لبتاب رو بر می داشت ولی من توی گوشی می دیدم.
ویو سونگمین:
دیگه داره حالم از این وضیعت بهم می خوره وقتی می رفتم که بخوابم هر موقع از خواب بیدار می شدم می دیدم ا/ت داره فیلم می بینه دیگه داشتم نگرانش می شدم چون فکر کنم یه ساعت هم بخاطر این فیلم های اشغال نمی خوابید. این چند روزه که حتی برای غذا هم از اتاق بیرون نیومده و فقط گاهی وقت ها میاد یه چیزی میبیره برای خوردن توی اتاق و میره انگار من وجود ندارم.
امروز امدم خونه در اتاق رو باز کردم و دیدم ا/ت حموم خیلی خیلی خوشحال شدم سریع رفتم تا قبل از اینکه برگرده کنترل تلوزیون، گوشیش، لبتاب و تبلتش رو برداشتم رفتم گذاشتم توی کمد و در کمر رو قفل کردم.
ویو ا/ت:
از حموم امدم بیرون دیدم سونگمین تو اتاق، روی تخت دراز کشیده بود وقتی دیدمش یه حالی شدم نمی دونم دلم چرا براش تنگ شده بود اون قیافش اون لباش اون دستاش اون چشم هاش دلم برای همه ی چیزش تنگ شده بود.
دلم می خواست همون لحظه بپرم توی بغلش و محکم بوسش کنم ولی یه جوری بودم.
سونگمین: چیه چرا انقدر نگام می کنی تازه منو شناختی
ا/ت: همین جوری نگات کردم. کنترل تلوزیون کجاست؟
سونگمین: من چه بدونم
ا/ت: اره جون خودت تو نمی دونی کجاست، گوشیم کو لبتابم کو وسایلم کجاست؟؟؟؟؟
با اعصبانیت نشیتم رو تخت. برو بیرون می خوام لباس عوض بکنم
سونگمین: انگار من تورو تاحالا ندیدم
خیلی بی اعصاب پشتم رو کردم بهش و شروع کردم به پوشیدن لباسم
ویو سونگمین:
کله ام رو از توی گوشی در اوردم زیر چشمی نگاش کردم یه لحظه دلم خواست گریه کنم اون بدن اون مو ها اون چشم ها دلم برای همه چیزش و وجودش و پرنگ بودن توی خونه تنگ شده.
یه دفعه دستش رو گرفتم و کشیدمش سمت خودم.
ویوا/ت: دستم رو گرفت و منو نشوند رو پاش ولی واقعا خیلی از این کارش خوشحال شدم، انگار بین ما یه فاصله درست شده بود که کسی هم برای خراب کردن این فاصله پا پیش نمی ذاشت.
سونگمین: چرا تو منو انقدر اذیت می کنی چرا بهم کم توجهی می کنی وقتی که تمام وجودمی.
ا/ت: با این حرفش نزدیک بود گریه ام بگیره، همون لحظه هم زمان باهم لبامون رو گذاشت رو هم، تاحال انقدر دلم برای بوسیدنش تنگ نشده بود.



🔞🔞اینجا جای خوبی نیست دوست نداری نخون🔞🔞


دستم رو کشیدم رو چیزش روی تخت هلش دادم حوله ام رو از تنم در اوردم همون طوری که داشتیم ادامه می دادیم روش دراز کشیدم یه دفعه نفس هر دومون کم اوردیم لباسش رو در اورد نوبت رسید به کیس مارک های وحشتناکش از گردنم شروع کرد تا رون هام بعد رفت سراغ سینه هام
دوتاشون رو محکم فشار می داد هر دفعه از دفعه قبلی درد ناک تر فشار می داد. یه دفعه شلوارش رو در اورد توی یه ثانیه جاش روباهام عوض کرد و یه دفعه واردم کرد هر چقدر فشار می داد بالا تر می رفت صدای نفس هامون کل اتاق رو پر کرده بود .
سونگمین: ای بیبی الان وقتشه . ازش در اوردم نشستم رو تخت و پاهام رو باز کردم نشست روش و واردش کردم که نزدیک بود اشکش در بیاد محکم عقب جلو کردم تند تر و تند تر که دیگه همه اش داخلش بود که یه دفعه یه جیغی کشید. وقتی اروم شدیم ازش در اوردم خیلی بی حال بود رفت زیر پتو جفتمون دراز کشیدیم بغلش کردم
سونگمین: دیگه هیچ وقت بهم کم توجهی نکن
و بعد هر دو خوابشون برد

پایان ببخشید اگه بد شد، این پارت طولانی شد بعدی رو هم فردا می زارم♥❤️‍🩹😅
اگه خوشت امد لایک کن♥😅
دیدگاه ها (۱)

اینو ببینید🫣🫠🥲💓خیلی دیر گذاشتم می دونم🥲😅😅

#سناریو#درخواستی #چندپارتیپارت ۳وقتی توی اتاق خوابمونیم که ی...

فن فیک زانکا

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط