{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دلم می‌خواست اهمیت نمی‌دادم به هیچ‌چیز،
و هیچ حرف و رویدادی را هزار جور تفسیر نمی‌کردم،
دلم می‌خواست برایم فرقی نمی‌کرد و هیچ چیز را به دل نمی‌گرفتم،
دلم می‌خواست شب‌ها راحت می‌خوابیدم و راحت قرار می‌گرفتم و راحت فراموش می‌کردم اتفاقات و اشتباهات و آدم‌ها را.
اما فراموش نمی‌کردم،
اهمیت می‌دادم،
به دل می‌گرفتم و اندوهگین می‌شدم.
و سخت خوابم می‌برد همیشه،
سخت آرام می‌شدم و سخت به این نتیجه می‌رسیدم که؛
هرچیز و هر اتفاقی ارزش فکر کردن ندارد!
دیدگاه ها (۰)

‍ باران می باریدچقدر شبیه چشمهایت بودپاک و زیباوچقدر من هنوز...

یکی جدی بودنش به دل میشینهیکی خوش اخلاق بودنش یکی سرسنگینیشی...

دلم‌...نگاهت را میخواهد،اندکی هم لبخندت،تاباور کنم،زندگی زیب...

اون لحظه که صداش میکنی و با یه لحن دلبرانه میگه "جانم"قلبت ت...

کاراگاه جوان Part:13بعد چند مین رسیدم ماشینو پارک کردم صندوق...

#My_company_modelپارت 1ویو بینا: امروز قرار بود برم پیگیر کا...

وقتی دوستید شروع پارت ۲ : قلبم می خواست از داخل بدنم بیاد بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط