م روم

مي روم…
به کجا…؟
نمی‌دانم…
حس بدی ست…
بی مقصدی…!
کاش نه باران بند مي آمد…
نه خیابان به انتها مي رسید
دیدگاه ها (۰)

من زندگی کردن را یاد گرفته ام…برای یک زندگیِ خوب، نباید به ه...

در میان هیاهوی مردم این شهرتو مرا محکم بغل بگیر و رها مکنبگذ...

مردم فکر می کنند دروغگو بر قربانی خود پیروز می شود. اما آنچه...

افراد ثروتمند تلویزیون‌ های کوچک و کتابخانه‌ های بزرگ دارند....

کنار تو بودن،طعم و حس و حالِ خاص خودش را دارد!مثل مزه ی گوجه...

زبان ما قاصر است از شکر نعمت تولد و حس بودن شمادر روز تولدت ...

تک پارتی تهیونگ:))))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط