{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
حدِ وسط نداشتم، هیچ‌گاه! یا شادِ شاد، یا غمگینِ غمگین. یا شادی، داشت پروازم می‌داد، یا غم، داشت مرا می‌کشت.
در دوست داشتن هم همین بودم، همیشه.
یا آنقدر دوست داشتم، که حد نداشت، یا آنقدر دوست نداشتم که اهمیتی داشته‌باشد. و همین مانع از معاشرت من با آدم‌ها می‌شد.
من زود از همه چیز خسته می‌شدم و خیلی زود حوصله‌ام از رابطه‌ها و رفت و آمدها و بحث‌های بی‌نتیجه سر می‌رفت...
من داشتم هر روز تنهاتر می‌شدم،
با دست‌های خودم.
دیدگاه ها (۵)

👌🏻#King_Noob

#Anime#King_Noob

..تعهد پذیر بودن باید تو ذات آدما باشه نه زوری از طرف مقابلت...

#McLaren #King_Noob

وقتی عموت بود

ازدواج اجباری

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط