{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوری در میان تاریکی

پارت ۶

. پس منتظر باش کوچولو
×منتظرم گنده
پشت سر باباش راه افتادو رفت
یه نفس عمیق کشیدم
٪خسته شدی؟ چیکار کردی مگه؟ اون چه کاری بود که بود روش شربت ریخت؟ از قصد بود اره؟
بلههه غرغرای مامان خانم شروع شد
×مامان ول کن حال ندارم اگه به غر زدن باشه منم که باید غر بزنم
٪باشههه
رفت
بابا داشت از پله ها بالا میرفت
×بابااااا صبر کن بینم قرار بود برام توضیح بدی
برگشت نگاهم کرد
=بیا بالا بهت بگم
رفتم دنبالش نشستیم روی کاناپه
×خب؟
=همینطور که اقای جئون بهت دلیل این ازدواج شرکته. یه قرارداد ۶ ماهه است بعد شیش ماه طلاق میگیرین، همه چی رو داریم اماده میکنیم ۵ روز دیگه عروسیه
×۵ روز؟! خیلی کمه
=تو قرار نیست کاری کنی همه چی رو ما انجام میدیم... خب دیگه شب بخیر من خیلی خوابم میاد
×شب بخیر
رفت من موندم و کاناپه خودمو ول دادم روش
پوفففف
زندگیم افتاده دست کیا.
رفتم توی اتاقم روتین پوستیمو انجام دادمو لباس خوابمو پوشیدمو پهن شدم رو تخت گوشیمو ورداشتمو توی تیک تاک گشتم که برام یه نوتیف اومد
(کوچولو خوابی)
لعنتی جمله کوچولو؟ شک کردم که جونگکوک باشه
برای اطمینان ازش پرسیدم
×شما؟
. نشناختی؟ کوچولو
×شک دارم ولی مطمئن نیستم
. شکت روی کیه؟
× رو یه ادم عوضی
. ععععع؟
× اره خودتی؟ جئون؟
. افرین باهوش کوچولو
×شمارمو از کجا اوردی
. جئون هرچی بخواد توی چنگشه
×چه غلطا... چیکار دادی
. هیچی
× پس بیخود میکنی پیام میدی
سریع دکمه بلاکو زدم
بعد از زدنش پشیمون شدم
اخه این چه کاریه نارا بدبخت مگه چیکار کرده
ولی دیگه خیلی ضایع بود که ان بلاکش کنم
همینجوری که توی تیک تاک میگشتم چشمام گرم شدو خوابم برد
ویو کوک
هه دختره لجباز بلاکم کرد
چرا فک میکنه میتونه با این کارا جلومو بگیره؟
من اگه بخوام با صد تا شماره بهش پیام میدم
ولی تصمیم گرفتم دیگه ادامه ندم
نمیدونم چرا بهش پیام دادم ولی دلم خواست اذیتش کنم
شاید اذیتش کردنش واسم سرگرمی شده بود
نمیدونم
........

صبح ساعت ۸:۴۵

ویو نارا

افتاب از لای پرده تابید روی صورتم کم کم چشمامو باز کردمو به بدنم کش و قوسی دادم از تخت اومدم پایینو
رفتم سمت دسشویی روتین صبحمو انجام دادم یه ارایش ساده کردمو یه سرهمی جین پوشیدم
وسایلمو برداشتم
رفتم پایین
مامان و بابا داشتن صبحونه میخوردن
×صبح بخیر
=صبحت بخیر دخترم
٪بیا یه چیز بخور ضعف نکنی
لبخند زمو نشستم سر میز
= بعد از ظهر خیاط میاد تا اندازه هاتو بگیره برای لباس عروس
لبخندم کمی محو شد
×باشه..
٪دخترم ناراحت نباش این فقط یه قرارداده چشم روهم بزاری تموم میشه
×باشه ناراحت نیستم
از جام بلند شدم
×من دیگه میرم
٪کم خوردی که
×بسمه سیر شدم خدافظ
٪=خدافظ
رفتم سوار ماشینم شدم
رفتم به سمت کارگاه نقاشیم
رفتم داخل
پوفففف حالا این وسط چطوری نمایشگاه بزارم؟
رنگا رسیده بود
ورشون داشتم باهاشون کارامو کامل کردم که خیلی طول کشید
غرق کار بودم که دیدم ظهره
یه چیزی خوردمو راه افتادم سمت خونه ولی توی راه به یه بدبختی خوردم.....

شرایط ۱۵ تا لایک
دیدگاه ها (۳)

هیییی

سسسسس سلامن مو علیکم

اهمم:)

پارت 1ویو نارا از بچه گی عاشق ایدل شدن بودم امروز بعد از صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط