{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_6

یکم بعد سین زد . داشت تایپ میکرد . نوشته بود:
👤: یه دوست
فقط خواستم بهت یه نصیحت دوستانه کنم
بهتره پشت سرتو نگاه کنی و مراقب اون چهره زیبا و فریبنده باشی

این چه مزخرفیه
مزاحمه؟

تایپ کردم:
الان مثلا تحدید کردی؟
اصلا میدونی من کی ام؟

تایپ کرد:
👤: نه . فقط گفتم در جریان باشی
من تو رو از خودت بهتر میشناسم دختر خوب

خدایااا دیگه رد دادم 😐
ایسگا کرده؟
میگه از خودت بهتر میشناسمت🤣😏

دوباره تایپ کردم:
علاقه ای چیزی بهم داری؟ یا استاکری؟

پیام داد:
👤: هیچ کدوم

چه قشنگ جواب میدههه
تایپ کردم:
پس بیا همو ببینیم
میخوام بدونم کیه که داره پشت گوشی گ*وه میخوره

تایپ کرد:
👤: به زودی همو میبینیم
خوب نصیحتی که بهت کردم رو یادت باشه

اینو باشششش
بیا برو تو کوچه عمو
میاد به من چرت و پرت میگههه
گوشی رو پرت کردم یه گوشه و از عصبانیت به بالشت مشت میزدم و کشتی میگرفتم با خودمو زیر لب فح*ش میدادم

همون لحظه یه نفر در زد و اومد تو
تهیونگ بود

سریع بالشت رو ول کردم و یه لبخند ضایع زدم
اومد و کنارم نشست
رفتم بغل*ش که گفت:
برنامت برای فردا چیه؟

یکم فکر کردم و بعد گفتم:
ساعت 9 از خواب بیدار میشم
درست کردن اتاقمو شروع میکنم
بعد دخترا میان تا با هم بریم خرید و آم... فعلا همینا

تهیونگ گفت: اها....



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۷)

in your eyes

in your eyes

#in_your_eyespart_5گوشیو باز کردم و وارد گروه چت مون شدم که ...

in your eyes

همخونه اجباری... پارت 49."ویو جئون جونگ کوک"همین که در خونه ...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط