{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب از راه رسید، ستاره‌ها در پیِ یکدیگر به مغاک خاموشی فرو

شب از راه رسید، ستاره‌ها در پیِ یکدیگر به مغاک خاموشی فرو ریختند ...
نور از چشمِ آسمان رخت بربست و تاریکی، بی‌هیچ ملاحظه‌ای، بر جهان سایه افکند.
آن‌گاه آسمان، بی‌رحم‌تر از هر زمان ، دروغِ وعده‌ها را به رخ کشید و فرو ریختنِ ستارگان را گواهِ سخن خویش ساخت.
سکوت بر زخمِ دل نشست و مهتاب شرم‌زده از نگاهِ من گذر کرد
رفتی...و من ماندم
با دلی که هنوز میان ویرانه‌های امید سرگردان است ، هنوز هر ستاره‌ی خاموش را در آغوش می‌گیرد و به بازگشتِ نور ، دل می‌بندد.
اما ستاره‌ی خاموش ،
پس از آن همه درخشش،
سرانجام چیزی جز خاکستری سرد بر دستانِ شب نبود.
دیدگاه ها (۴)

می‌نویسم تا زنده بمانمهر کلمه تکه‌ای از نفس‌هایم استبا هر خط...

Baby, what you wishin' for?Maybe you should wish it moreMayb...

من و تو فقط بازنده‌ایم، عزیزکرده.تو نتونستی دستامو بگیری و ک...

فقدان احساس ، محیط را به سیاهی میکشاندامید ها قبل از شکوفایی...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط