شب از راه رسید، ستارهها در پیِ یکدیگر به مغاک خاموشی فرو
شب از راه رسید، ستارهها در پیِ یکدیگر به مغاک خاموشی فرو ریختند ...
نور از چشمِ آسمان رخت بربست و تاریکی، بیهیچ ملاحظهای، بر جهان سایه افکند.
آنگاه آسمان، بیرحمتر از هر زمان ، دروغِ وعدهها را به رخ کشید و فرو ریختنِ ستارگان را گواهِ سخن خویش ساخت.
سکوت بر زخمِ دل نشست و مهتاب شرمزده از نگاهِ من گذر کرد
رفتی...و من ماندم
با دلی که هنوز میان ویرانههای امید سرگردان است ، هنوز هر ستارهی خاموش را در آغوش میگیرد و به بازگشتِ نور ، دل میبندد.
اما ستارهی خاموش ،
پس از آن همه درخشش،
سرانجام چیزی جز خاکستری سرد بر دستانِ شب نبود.
نور از چشمِ آسمان رخت بربست و تاریکی، بیهیچ ملاحظهای، بر جهان سایه افکند.
آنگاه آسمان، بیرحمتر از هر زمان ، دروغِ وعدهها را به رخ کشید و فرو ریختنِ ستارگان را گواهِ سخن خویش ساخت.
سکوت بر زخمِ دل نشست و مهتاب شرمزده از نگاهِ من گذر کرد
رفتی...و من ماندم
با دلی که هنوز میان ویرانههای امید سرگردان است ، هنوز هر ستارهی خاموش را در آغوش میگیرد و به بازگشتِ نور ، دل میبندد.
اما ستارهی خاموش ،
پس از آن همه درخشش،
سرانجام چیزی جز خاکستری سرد بر دستانِ شب نبود.
- ۹۷۲
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط