{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شروع فصل 2 فیکشن «اخرین قانون من»

شروع فصل 2 فیکشن «اخرین قانون من»
P51
نور کمه داخل ون روی صورتش افتاده بود و استخون های صورتشو برجسته تر نشون میداد، بعد صبحونه خوردن توی عمارت جئون و عوض کردن لباساش راهی شرکت جئون شده بود و برای محض احتیاط به تهیونگ دستور داده که تو عمارت پیش جیمین و کوک بمونه.
ماشین درست روبه‌روی ساختمون عظیم شرکت جئون ایستاد. همون ساختمونی که نزدیک به پنجاه طبقه شیشه و فولاد، مثل یه غول وسط سئول قد کشیده بود و انعکاس آسمون ابری رو روی دیوارهای شیشه‌ایش نگه می‌داشت.
راننده پیاده شد و در ماشین رو باز کرد.
اول کفش مشکی پاشنه‌بلندش روی زمین نشست.
تق...
بعد پای دیگه.
تق...
جی‌یون بدون هیچ عجله‌ای از ماشین پیاده شد. کت شلوار مشکیش خوب روی تنش نشسته بود و اون قدرت همیشگیش رو نشون میداد، موهاش مثل همیشه مرتب جمع شده بود و عینک دودیش نصف صورتش رو پوشونده بود.
چند ثانیه هیچ حرکتی نکرد.
فقط سرش رو آروم بالا اورد...
نگاهش از طبقه‌ی اول شروع کرد و ذره ذره بالا رفت...
طبقه دهم...
بیستم...
سی‌ام...
چهل...
تا رسید به آخرین طبقه.
باد چند تار موی کنار صورتش رو تکون داد لب‌هاش خیلی آروم از هم باز شد.
جی یون:...برگشتم.
نه برای خود ساختمون...
نه برای شرکت...
تموم کردن نقشه ای که از اول به خاطر اون وارد این شرکت شده بود.
همون لحظه دوباره سرش رو پایین اورد و بدون کوچک‌ترین مکثی راه افتاد سمت در ورودی.
دو نگهبان جلوی در، تقریباً همزمان صاف ایستادن.
درهای شیشه‌ای اتوماتیک با یه صدای آروم کنار رفتن.
همین که قدم اولش داخل لابی نشست...
تق...
تق...
تق...
صدای کفش‌هاش روی سنگ مرمر براق سالن پیچید.
نه بلند بود...
نه آزاردهنده...
ولی عجیب بود که هر بار این صدا توی ساختمون می‌پیچید، انگار ناخودآگاه همه چند ثانیه مکث می‌کردن.
یکی وسط تایپ کردن دستش روی کیبورد خشک می‌شد.
یکی موقع حرف زدن برمی‌گشت.
یکی از داخل آسانسور سرش رو بیرون می‌آورد.
حتی اونایی که پشتش بودن و صورتش رو نمی‌دیدن، فقط با شنیدن صدای قدم‌ها می‌فهمیدن...
خانم لی رسیده.
پچ‌پچ‌های آرومی بین کارمندها افتاد.
«خانم لی نیست؟»
«آره خودشه...»
«مگه ججو نبود؟»
«فکر کنم امروز برگشته...»
«یعنی سوگشون تموم شد؟ »
«نباید به جا اون جناب جئون بیان؟ »
«شاید جناب جئون مدیر عامل جدید باشن ولی کسی که باعث شده بعد فوت جئون دونگ سو جئون جونگ کوک بشینه روی اون صندلی خانم ای هست! »
«پس حتی جناب جئون هم سم خم میکنه جلوش»
«خدا به خیر کنه...»
هیچ‌کس جرئت نداشت بلندتر حرف بزنه.
همه فقط نگاه می‌کردن، و پچ پچ میکردن.
چون حضور اون زن، حتی وقتی هیچ حرفی نمی‌زد، یه فشار عجیب روی فضا می‌نداخت.
جی‌یون بدون اینکه حتی یه نگاه به اطراف بندازه، مستقیم سمت آسانسور اختصاصی مدیرعامل رفت.
همون لحظه از انتهای سالن، یه دختر با پرونده‌هایی که نزدیک بود از دستش بیفته، با عجله شروع کرد دویدن.
* خانم لی...!
صدای نفس‌نفس زدنش بین سالن پیچید.
*خا... خانم لی... برگشتین......!
جی‌یون قدم‌هاش رو برنداشت نه سرعتش کم شد...
نه بیشتر دختر بالاخره خودش رو رسوند.
چند قدم پشت سرش نفس عمیق کشید، و سیع کرد هم قدم جی یون بشه موهاش رو پشت گوشش زد و با دستپاچگی در هین راه رفتن تعظیم کرد.
*خوش اومدین خانم... سفر خوبی داشتین؟
منشیش تا فهمیده بود رئیسش برگشته دوان دوان خودشو رسونده بود به سالن ورودی شرکت.
هیچ جوابی نیومد.
جی‌یون همچنان داشت راه می‌رفت.
منشی هم مثل جوجه‌اردکی که سعی کنه خودش رو به مادرش برسونه، با قدم‌های ریز و تند پشت سرش حرکت می‌کرد.
تقریباً مجبور بود نیم‌بدوه تا ازش عقب نمونه.
رسیدن جلوی آسانسور منشی سریع جلو پرید دکمه رو زد.
جی‌یون همون لحظه ایستاد.
بدون اینکه برگرده سمت منشی، آروم گفت:
جی یون:می‌رم دفتر مدیر عامل.
لحنش اونقدر آروم بود که مجبور بودی دقت کنی تا بشنوی...
ولی همون آرامش، یه اقتدار عجیب توی خودش داشت.
جی یون: برای فردا ساعت ده، جلسه‌ی همه‌ی سهامدارهای اصلی رو هماهنگ کن.
منشی با عجله تبلتش رو باز کرد.
* چ... چشم خانم.
جی یون: یه قهوه‌ی بیار.
* چشم.
جی یون: گزارش کامل عملکرد شرکت از سه ماه گذشته رو هم جمع کن فروش... سرمایه‌گذاری... قراردادها... تمام پروژه‌های فعال... هیچی جا نمونه
منشی تقریباً همزمان که تایپ می‌کرد گفت:
* ب... بله خانم.
در آسانسور کاملاً باز شد جی‌یون وارد شد.
قبل از بسته شدن در، فقط یه جمله‌ی دیگه گفت.
جی یون: ده دقیقه.
منشی حتی فرصت نکرد بگه «چشم».
در بسته شد.
و آسانسور آروم شروع کرد بالا رفتن...
دیدگاه ها (۳)

مهم مهم مهم!!!!!

P50فرودگاه خصوصی سئول هنوز تو تاریکی سحر نفس می‌کشید. هوا خن...

P49ساعت از سه و نیم شب گذشته بود. همه‌چی توی ویلا ساکت بود؛...

ادامه p49آدم‌ها حتی وقتی چیزی نمی‌گفت، ازش حساب ببرن.جی‌یونِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط