یه وقتایی میگم گور بابای عشق

یه وقتایی میگم گور بابای عشق . . .
منتظرش بمونم که چی بشه؟
بره دوراشو بزنه بعد بیاد؟
اصلا فرض کنیم برگرده . . . یعنی بعدش میتونم با آرامش کنارش قدم بزنم؟
با خودم میگم بنداز بره
خاطراتشو ، صداشو ، چشماشو ، عطرشو . . .کلا بنداز دور؛
چه خیری برات داشته؟
همینجوری ساعت‌ها با خودم کلنجار میرم که چرا نمیتونم دوستت نداشته باشم؟
آخرش خسته میشم به هیچ نتیجه ای نمیرسم . . .
یه نفس عمیق میکشم ، چشمام رو میبندم ،
و بیشتر از همیشه غرق میشم تو فکرت.
دیدگاه ها (۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط