{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عمر دویدیم و لبِ دریا که رسیدیم

یک عمر دویدیم و لبِ دریا که رسیدیم
خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم.

💫«کاش به‌جای این شلوغی‌های بی‌معنا فقط تو بودی.»💫


«مائیم و همین خاطرِ ناشاد و دگر هیچ.»🚶‍♀️


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه_های_یاس
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

سوزِ سردی می‌کشد شلّاق و می‌چرخاندو من درد را حس می‌کنم در ب...

در توهزار مزرعه ی خشخاشِ تازہ استآدم به چشم های تو معتاد می ...

می‌میرم ازین غم که در آغوشِ تو ای‌دوستیک بار نشد گریه کنم، ح...

دور از عطر نفس‌های تو هر لحظه همینمیک عاشقِ شیدا که دلش خواس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط