{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه اش رو تموم کرد و گفت:

قهوه اش رو تموم کرد و گفت:
یه روزی خاک قدر بارونو میدونه
ولی اون روز دیگه بارون نمیباره.
کاش یکبار، فقط یکبار قبل از اینکه که کسی رو از دست بدیم قدرش رو بدونیم
ولی همچین چیزی هرگز اتفاق نخواهد افتاد
دیدگاه ها (۰)

فقط میتونم با یه جمله حسی که بهت داشتم رو توصیف کنم: من دوست...

پسر اشک میریزه و زیر لب خداحافظ میگهو دختر همین طور اون جا م...

استوری های ته ته

تنها یک برگ مانده بوددرخت گفت: منتظرت میمونم برگ گفت: تا بها...

پارت ۱۷ : خب فکر کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۳: رقصِ مرگ در تاریکی روزها گذشت و ...

یادته؟ یه روزکه زنگ زدم فقط بوق… بوق… بوق… هیچ‌کس پشت خط نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط