{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیر می شوی زیبا و دلبر با گیسوان سپید

پیر می شوی ، زیبا و دلبر با گیسوان سپید ...
یک غروبِ جمعه که دلت گرفته ، برای نوه ات داستان دیوانگی های مرا تعریف می کنی ، نوه ات باور نخواهد کرد و فکر می کند تو فقط داری برایش قصه تعریف می کنی. دلت می شکند ، به من فکر می کنی، صورتم یادت نمی آید ، حرفهایم، صدایم. فقط به یاد می اوری که روزی، جایی مردی را نخواستی که دنیا را بی تو نمی خواست ...
دیدگاه ها (۸)

داشتم به نامه یِ یک سربازفکر میکردم که وسطِ جنگِ جهانیبرای م...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم، و بلد باشم وقتی غصه داری ق...

"تو عزیز دل هزار نفر می‌شوی، اما عزیز دل عزیزت نیستی، و این ...

کاش می‌توانستم دردتان را دَوا کنم.همین دردِ دور بودن‌ها،دیر ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁹ ات : از اون تعریف ن...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴⁵ چند ماه بعد ات با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط