رهایش کردم..
رهایش کردم..
بی آنکه برایِ آخرین بار در چشمانش غرق شوم.
انگار از جنگ برگشتهام. تمامِ روح و تنم خستهست.
من برایِ داشتنش به اندازهی کافی زخم برداشته بودم، اما نشد.
بی آنکه برایِ آخرین بار در چشمانش غرق شوم.
انگار از جنگ برگشتهام. تمامِ روح و تنم خستهست.
من برایِ داشتنش به اندازهی کافی زخم برداشته بودم، اما نشد.
- ۶۲
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط