{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رهایش کردم..

رهایش کردم..
بی آن‌که برایِ آخرین بار در چشمانش غرق شوم.
انگار از جنگ برگشته‌ام. تمامِ روح و تنم خسته‌ست.
من برایِ داشتنش به اندازه‌ی کافی زخم برداشته بودم، اما نشد.
دیدگاه ها (۰)

لــبــخــنــد بـــزن…!عـــکــاس مـــدام ایــن جــمـــلــه را...

‹ سڪوتم را ندانستی نگاهم را نفهمیدی ..نگفتم گفتنی ها را تو ه...

اگر میلیون‌ها نفر دوستت داشتند، من یکی از آنها بودم؛ اگر یک ...

آسمان قسمت ما بود که بی بال شدیمدل به فریاد سپردیم ولی لال ش...

🦋🫀

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆نور ماه روی بدن اون تو میرقصید شب شد و هر کسی به خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط