half brother فصل ۲ part : 42
کسی مرتب به پنجره ی ماشین ضربه میزد
× دارم میرم. دارم میرم میخواستم ماشین رو
بدون اینکه سرم رو بلند کنم گفتم روشن کنم که دوباره به شیشه ماشین ضربه زد به سمت راست نگاه کردم و دیدم جونگکوک ایستاده بود اشک هام رو پاک کردم و از ماشین پیاده شدم به طرفش رفتم
× چی شده، چیزی جا گذاشتی؟
اون کیفش رو روی زمین رها کرد و با سر نه گفت به طور ناگهانی صورتمو بین دستاش گرفت و با مالیمت لب هامو بوسید منو ترسوند احساس میکردم که دارم
تو آغوشش ذوب میشم زبانم به طور غریزی سعی کرد دهانشو باز کنه اما اون همکاری نکرد و دهانشو باز نکرد اون همونطور که تند تند و با التهاب نفس میکشید منو عادی بوسید و لب هاشو به لب هام میفشرد این بوسه هیچ تحریکی برای اون نداشت که فقط یک معنا داشت
یک بوسه خداحافطی و خیلی دردناک بود
× از اینجا برو پروازت رو از دست میدی
عقب کشیدم و گفتم
من هرگز نمی خواستم حتی برای اون دستهاش رو از صورتم پایین نیاورد گفت:
_ یک بار هم شده بهت آسیب بزنم اما الان بار دومه که دلت رو میشکنم و وقتی اینو میگم باور کن شکستن دل تو اخرین چیزیه که من میخوام
گرتا : پس چرا برگشتی؟
جونگکوک: برگشتم و دیدم داری گریه میکنی کدوم سنگدلی میتونه گریه ی تو رو تحمل کنه؟
گرتا : خب قرار نبود تو این رو ببینی تو فقط باید سوار هواپیمات میشدی و به راهت ادامه میدادی الان اینطوری اوضاع رو خراب تر کردی
جونگکوک: نمیخواستم آخرین تصویر بینمون این باشه
گرتا : اگر واقعا چلسی رو دوست داری نباید منو میبوسیدی
جونگکوک : من عاشق اونم
فقط خودم رو کنترل کردم که فریاد نزنم
جونگکوک به اسمان نگاهی انداخت و با چشمانی مضطرب بهم نگاهی انداخت. گفت: تو میخوای حقیقت رو بدونی اره؟ باشه من تو رو هم دوست دارم میگم چون نمیدونم که قراره کی دوباره تو رو ببینم
× تو هر دوی ما رو دوست داری عجب کار کثیفی
با عصبانیت خندیدم و گفتم
جونگکوک : تو همیشه اصرار داشتی تا حقیقت رو بشنوی خب اینم یه حقیقت بود اما میفهمم که زیاد دلخواهت نبود
گرتا : خب خوبیش اینه که چلسی از مزایای هم خونگی با تو برخورداره پس تا ازم کنار بگیری و دور بشی فراموشم میکنی...
من به طرفم ماشینم برگشتم
جونگکوک :گرتا اینجوری ترکم نکن
گرتا: اونیکه داره ترک میکنه تویی نه من
سوار شدم درهای ماشین رو بستم روشنش کردم و راه افتادم فقط یکبار درون آینه ماشین نگاه کردم و دیدم جونگکوک هنوز سر جاش استاده و مسیر رفتن منو نگاه میکنه شاید عکس العمل من ناعادلانه بود.
عزیزان گل اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
برای پارت هدیه بعدی لایکاتون بالا ۲۶ تا باشه
تا این جای رمان از فصل اول بیشتر خوشتون اومده یا فعلا تا اینجا فصل دوم؟!
× دارم میرم. دارم میرم میخواستم ماشین رو
بدون اینکه سرم رو بلند کنم گفتم روشن کنم که دوباره به شیشه ماشین ضربه زد به سمت راست نگاه کردم و دیدم جونگکوک ایستاده بود اشک هام رو پاک کردم و از ماشین پیاده شدم به طرفش رفتم
× چی شده، چیزی جا گذاشتی؟
اون کیفش رو روی زمین رها کرد و با سر نه گفت به طور ناگهانی صورتمو بین دستاش گرفت و با مالیمت لب هامو بوسید منو ترسوند احساس میکردم که دارم
تو آغوشش ذوب میشم زبانم به طور غریزی سعی کرد دهانشو باز کنه اما اون همکاری نکرد و دهانشو باز نکرد اون همونطور که تند تند و با التهاب نفس میکشید منو عادی بوسید و لب هاشو به لب هام میفشرد این بوسه هیچ تحریکی برای اون نداشت که فقط یک معنا داشت
یک بوسه خداحافطی و خیلی دردناک بود
× از اینجا برو پروازت رو از دست میدی
عقب کشیدم و گفتم
من هرگز نمی خواستم حتی برای اون دستهاش رو از صورتم پایین نیاورد گفت:
_ یک بار هم شده بهت آسیب بزنم اما الان بار دومه که دلت رو میشکنم و وقتی اینو میگم باور کن شکستن دل تو اخرین چیزیه که من میخوام
گرتا : پس چرا برگشتی؟
جونگکوک: برگشتم و دیدم داری گریه میکنی کدوم سنگدلی میتونه گریه ی تو رو تحمل کنه؟
گرتا : خب قرار نبود تو این رو ببینی تو فقط باید سوار هواپیمات میشدی و به راهت ادامه میدادی الان اینطوری اوضاع رو خراب تر کردی
جونگکوک: نمیخواستم آخرین تصویر بینمون این باشه
گرتا : اگر واقعا چلسی رو دوست داری نباید منو میبوسیدی
جونگکوک : من عاشق اونم
فقط خودم رو کنترل کردم که فریاد نزنم
جونگکوک به اسمان نگاهی انداخت و با چشمانی مضطرب بهم نگاهی انداخت. گفت: تو میخوای حقیقت رو بدونی اره؟ باشه من تو رو هم دوست دارم میگم چون نمیدونم که قراره کی دوباره تو رو ببینم
× تو هر دوی ما رو دوست داری عجب کار کثیفی
با عصبانیت خندیدم و گفتم
جونگکوک : تو همیشه اصرار داشتی تا حقیقت رو بشنوی خب اینم یه حقیقت بود اما میفهمم که زیاد دلخواهت نبود
گرتا : خب خوبیش اینه که چلسی از مزایای هم خونگی با تو برخورداره پس تا ازم کنار بگیری و دور بشی فراموشم میکنی...
من به طرفم ماشینم برگشتم
جونگکوک :گرتا اینجوری ترکم نکن
گرتا: اونیکه داره ترک میکنه تویی نه من
سوار شدم درهای ماشین رو بستم روشنش کردم و راه افتادم فقط یکبار درون آینه ماشین نگاه کردم و دیدم جونگکوک هنوز سر جاش استاده و مسیر رفتن منو نگاه میکنه شاید عکس العمل من ناعادلانه بود.
عزیزان گل اینم از پارت هدیه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
برای پارت هدیه بعدی لایکاتون بالا ۲۶ تا باشه
تا این جای رمان از فصل اول بیشتر خوشتون اومده یا فعلا تا اینجا فصل دوم؟!
- ۲۵.۴k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط