part
#part_9
#آرتیست_منحرف
«سوار ماشینش شده بود...در راه خونه رانندگی میکرد...خیابون ها کمی خلوت بودند...چراغ های توی خیابون جاده رو روشن کرده بودند...هوا سرد...دیگه نیازی به کولر ماشین نبود که روشن باشه...چون کم کم داشتند به فصل پاییز نزدیک میشدند...اون غرق در رانندگی و راه خونه اش بود...اما غافل از همه چیز...»
[سئول،پنجشنبه،ساعت ۰۴:۵۵]
«پسرک قصه ما...توی تختش آرام خوابیده بود...اما تماس ناگهانیش اونم توی این ساعت باعث شده بود اونو از خواب بیدار کنه...و...کمی بترسد که این ساعت کی میتونه آیا بهش زنگ بزنه؟...گوشیش روی میز کنار تخت داشت ویبره میزد زنگ میخورد...جیمین که با چشمای بسته دستشو سمت گوشیش برد....برای برداشتنش کمی چشماشو باز کرد...تلفن برداشت با صدایی گرفته و خوابآلود لب زد...»
jm: آلو؟شما کی هستید؟!این ساعت از شب زنگ زدید؟
؟:به تو مربوط نیست من کیم قرار داد های لعنتی کدوم گوری گذاشتی؟
jm:چی میگی احیانن داداش اسکل شدی؟!بگیر بکپ بابا خداحافظ
«و گوشیو قطع کرد...اما جیمینی اونقدرا خواب آلو بود که نفهمید اون فرد پشت خط کدوم قرداد هارو میخواست؟اصلا چیشد؟کی بود؟...برای برسی اینا باید تا فردا منتظر میمیوندیم که جیمین از خواب بیدار بشه...»
پایان پارت ۹
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
#آرتیست_منحرف
«سوار ماشینش شده بود...در راه خونه رانندگی میکرد...خیابون ها کمی خلوت بودند...چراغ های توی خیابون جاده رو روشن کرده بودند...هوا سرد...دیگه نیازی به کولر ماشین نبود که روشن باشه...چون کم کم داشتند به فصل پاییز نزدیک میشدند...اون غرق در رانندگی و راه خونه اش بود...اما غافل از همه چیز...»
[سئول،پنجشنبه،ساعت ۰۴:۵۵]
«پسرک قصه ما...توی تختش آرام خوابیده بود...اما تماس ناگهانیش اونم توی این ساعت باعث شده بود اونو از خواب بیدار کنه...و...کمی بترسد که این ساعت کی میتونه آیا بهش زنگ بزنه؟...گوشیش روی میز کنار تخت داشت ویبره میزد زنگ میخورد...جیمین که با چشمای بسته دستشو سمت گوشیش برد....برای برداشتنش کمی چشماشو باز کرد...تلفن برداشت با صدایی گرفته و خوابآلود لب زد...»
jm: آلو؟شما کی هستید؟!این ساعت از شب زنگ زدید؟
؟:به تو مربوط نیست من کیم قرار داد های لعنتی کدوم گوری گذاشتی؟
jm:چی میگی احیانن داداش اسکل شدی؟!بگیر بکپ بابا خداحافظ
«و گوشیو قطع کرد...اما جیمینی اونقدرا خواب آلو بود که نفهمید اون فرد پشت خط کدوم قرداد هارو میخواست؟اصلا چیشد؟کی بود؟...برای برسی اینا باید تا فردا منتظر میمیوندیم که جیمین از خواب بیدار بشه...»
پایان پارت ۹
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
- ۴۶۹
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط