نمیدانم چرا شب ها دلم ناگاه میگیرد
نمیدانم چرا شب ها دلم ناگاه میگیرد
گلویم را غمی جانسوز و بغضی و آه میگیرد
شبم تاریک و دردم لا علاج و سینه ام پر خون
همیشه وقت تنهایی دلم چون ماه میگیرد
خداوندا برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هر جا رهسپارم غم به رویم راه میگیرد
نمیدانم چگونه این همه غم در دلم جا شد
اگر با چاه گویم درد قلب چاه میگیرد
شکایت میکنم هر لحظه از غم
بس کرده بی تابم گمان دارم دل غم هم زمان گهگاه ی میگیرد
مگودرد پیش درویشان شکایت از دل تنگ
که از این درد بی درمان دل هر شاه میگیرد ♥️نفسم ♥️
گلویم را غمی جانسوز و بغضی و آه میگیرد
شبم تاریک و دردم لا علاج و سینه ام پر خون
همیشه وقت تنهایی دلم چون ماه میگیرد
خداوندا برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هر جا رهسپارم غم به رویم راه میگیرد
نمیدانم چگونه این همه غم در دلم جا شد
اگر با چاه گویم درد قلب چاه میگیرد
شکایت میکنم هر لحظه از غم
بس کرده بی تابم گمان دارم دل غم هم زمان گهگاه ی میگیرد
مگودرد پیش درویشان شکایت از دل تنگ
که از این درد بی درمان دل هر شاه میگیرد ♥️نفسم ♥️
- ۵.۰k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط