{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا میام بخندم انکار غم دست میذاره رو شونه هام ومیکهیادت

تا میام بخندم انکار غم دست می‌ذاره رو شونه هام ومیکه«یادت نره من اینجام »همین که لبهام به خنده میرسه چشمهایم. پر میشن
ی چیری تو دلم فرو می‌ریزه
انکار شادی توی من عمرش همیشه چند ثانیه است
مشکلاتم مثل مهمونای ناخونده درست وسط لحظه های خوبم در و باز می‌کنن و یادم میندازن
آدمی که با درد بزرگ شده حتی خنده هام هم بوی گریه میده 😔😔
دیدگاه ها (۰)

تو شاید ًمن ولی از یاد تو غفلت نمی‌کردم برای دوستی با غیر تو...

قبله کج میشد اگر یک بار می‌دیدم فقط آنچه را میخواهم بی خون و...

منی که لفظ شراب از کتاب می‌شستم زمانه کاتب دکان می فروشم کرد...

آن دل که گم شده است هم از جان خویش جوی آرام جان خویش ز جانان...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART⁷(...

سناریو ایزانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط