{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

شب

p⁶⁶
اسلاید آخری فردریکه
ات. شاید شب دیر اومدم پس از الان شب بخیر
ج. خوش بگذره
ن. قربان یکی جلوی در وایساده و میگه برای خانم ات اومدن
ات. درسته اون دوستمه
ج. باشه تا جلوی در منم میام
جمیمن نمیخواست بگه چیزی به ات و دلشو بشکنه ولی از عمق درونش داشت خودشو میخورد و میخواست بگه که با اون نره و با جیمین بره به اون مهمونی ولی دلش میخواست ات رو هم سوپرایز بکنه
راوی :
اصل کار یک دیگر رو دوست داشتن اما هر دو از دوست داشتن و داشته شدن ترسی توی درونشون نسبت به یک دیگر داشتن
پرنس با شک هایی که درونش داشت پرنسس دلیش رو توی راه مهمونی همراهی میکرد
و دلش کلی حرف با خودش به خودش میگفت
البته که دوست دارم تو را
به خاطر من اینو هم نمیتونی بفهمی معذرت میخوام بکنم ازت
ات جلوی در رسید
و به
فردریک سلام داد
فردریک دست ات رو گرفت و روی دست ات رو بوسید
جیمین که پشت سر ات وایساده بود دستش رو مشت کرد و پشت سرش نگهداشت
ف. بریم
ات. اره
اون دوتا سوار ماشین میشدن که ات از روی صندلی ماشین یه دسته گل رز ورداشت
ات. اینو کجا بزارم
ف. اگه امکانش هس بغلت نگهشدار چون اونا متعلق به توان
ات. ممنونم
ف. خواهش میکنم
ات سوار ماشین شد و سمت مکان بالو رفتن
جیمین همین که در های خونه بسته شدن پشت سرش برگشت و بدو بدو داخل خونه شد
وارد اتاقش نشده توی راه دکمه های پیراهنشو باز میکرد و وارد اتاقش شد
بلوز سفید رنگ سموکینش رو برداشت و پنش کرد زود دکمه های پنهدنی بلوزش رو بست کمر ساتن ابریشمیش رو دور بلوز و شلوارش پیچید
از قبل شلوار سموکینش رو پوشیده بود کت ش رو هم تنش کرد
سمت آینه رفت و ژل موش رو به موهاش زد و موهاشو با یه شونه درست کرد عطر خنکشو به مچ دستاش و ساق پاهاش و گردنش زد و از روی میز ماسک مشکیش رو برداشت و روی چشماش گذاشت و از پشت بست
و تند تند از پله ها پایین رفت و
به ماشینش رسید و سوارش شد سمت بالو رفت
چندمین بعد به بالو رسید
میز های دسته جمعی بودن با کارت هایی که دستشون بودن گارسون ها میز هاشون رو بهشون نشون میداد بدون لو دادن هویت هاشون توی اون مکان سرد و دور همی ات و جیمین بدون این که ات بدونه کنار هم بودن شاید خودخواهی بود ولی
دیگه جیمین چهار چشمی به دور سالن سرشو میچرخوند تا ات رو پیدا کنه وقتی که ات رو دید که کنار اون پسر وایساده و دست پسره پشت کمر ات پیچیده و وایسادن و با چند نفر حرف میزنن
جیمین جایی که چشماش قفل شده بود دست پسره روی کمر ات بود
دیدگاه ها (۰)

شب

شب

شب

پیج دومم رو فالو کنید. @mj_im

شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط