شب
p⁶⁹
باهاش شب و روزایی دارم که زندگی نکردم زمان نگذروندم
باهاش عشقی دارم که هنوزم باهاش تقسیم نکردم
ات. تو بگو
ج. چی بگم
ات. بگو که یه آدم چطوری میتونه از نزدیک به یکی دست بزنه
ج. آم من نمیدونم تو میدونی
ات. من میدونم
ج. به منم میگی
ات. وقتی قبل اون اصلا رویا نبافتی و اون بهت رویا بافتن رو یاد داد
یک انسان از نزدیک ترین جا بهش دست میزنه
دیگه یه انسان چقدر میتونه از نزدیک به دیگری دست بزنه
ج. دوسش داری
ات. اره
ج. چقدر
ات. خیلی زیاد
ج. چرا بهش نمیگی
ات. اون اون یکی دیگه رو دوس داشت بعد رفتن اون دیگه کسی رو نیآورد به زندگیش
ات. به نظرم هنوزم پای اون مونده و اون بود که بهم یه زندگی جدید داد
ات. من چطوری بهش بگم من از اولش اونو دوس داشتم و واسه همین هیچ وقت اجازه ندادم مردی جز اون توی زندگیم بیاد
ات. تو بودی جای من چیکار میکردی
ج. حرف میزدم باهاش
جیمین بعد این که ات قایق های درونش رو گفت فهمید که فردی که ات داره حرف میزنه خودشه نه فردریک ولی جیمین نمیتونست همین الان و اونجا همه احساساتش رو به ات بگه چون اون از جیمین یا خبر نبود و داشت حرف دل ات رو میشنید جیمین داشت از مستی ات سو استفاده میکرد ولی اون هیچ حرفی به ات نزد و ات شروع به حرف زدن کرد
جیمین فقط حرف های ات رو قطع نکرد و
جیمین مونده بود توی دوراهی که توی قلبش ایجاد شده بود
یا ماسکشو در میآورد و خودشو به ات نشون میداد و اونم حس هاشو بهش میگفت یا این که صبر میکرد تا با ات هوشیار حرف بزنه
شاید ات داشت چرت و پرت میگفت توی مستیش
این معلوم نبود و جیمین اینو میدونست
جیمین نمیتونست ریسک کنه حسشو به ات بگه شاید اون
بعد این که هوشیاریش رو به دست آورد همه این حرف ها رو انکار کنه و این جیمین میشه که اتو از دست میده
جیمین اصلا دلش نمیخواست سر این موصوع قمار کنه و ریسک اینو به جون بخره
ف. ات
فردریک دستش رو روی شونه ات گذاشت و تکونش داد
ف. خوابیده
ج. اره مست کرد فک کنم بدنش نتونست تحمل کنه
ف. پس من ببرمش خونشون
جیمین از جاش بلند شد و دستش رو روی دستی که فردریک روی شونه ات گذاشته بود
گذاشت
ج. نیازی نیس من میبرمش
جیمین دست فردریک رو از روی ات کنار زد
ف. شما اصلا ات رو نمیشناسید و خونشون رو نمیشناسید
باهاش شب و روزایی دارم که زندگی نکردم زمان نگذروندم
باهاش عشقی دارم که هنوزم باهاش تقسیم نکردم
ات. تو بگو
ج. چی بگم
ات. بگو که یه آدم چطوری میتونه از نزدیک به یکی دست بزنه
ج. آم من نمیدونم تو میدونی
ات. من میدونم
ج. به منم میگی
ات. وقتی قبل اون اصلا رویا نبافتی و اون بهت رویا بافتن رو یاد داد
یک انسان از نزدیک ترین جا بهش دست میزنه
دیگه یه انسان چقدر میتونه از نزدیک به دیگری دست بزنه
ج. دوسش داری
ات. اره
ج. چقدر
ات. خیلی زیاد
ج. چرا بهش نمیگی
ات. اون اون یکی دیگه رو دوس داشت بعد رفتن اون دیگه کسی رو نیآورد به زندگیش
ات. به نظرم هنوزم پای اون مونده و اون بود که بهم یه زندگی جدید داد
ات. من چطوری بهش بگم من از اولش اونو دوس داشتم و واسه همین هیچ وقت اجازه ندادم مردی جز اون توی زندگیم بیاد
ات. تو بودی جای من چیکار میکردی
ج. حرف میزدم باهاش
جیمین بعد این که ات قایق های درونش رو گفت فهمید که فردی که ات داره حرف میزنه خودشه نه فردریک ولی جیمین نمیتونست همین الان و اونجا همه احساساتش رو به ات بگه چون اون از جیمین یا خبر نبود و داشت حرف دل ات رو میشنید جیمین داشت از مستی ات سو استفاده میکرد ولی اون هیچ حرفی به ات نزد و ات شروع به حرف زدن کرد
جیمین فقط حرف های ات رو قطع نکرد و
جیمین مونده بود توی دوراهی که توی قلبش ایجاد شده بود
یا ماسکشو در میآورد و خودشو به ات نشون میداد و اونم حس هاشو بهش میگفت یا این که صبر میکرد تا با ات هوشیار حرف بزنه
شاید ات داشت چرت و پرت میگفت توی مستیش
این معلوم نبود و جیمین اینو میدونست
جیمین نمیتونست ریسک کنه حسشو به ات بگه شاید اون
بعد این که هوشیاریش رو به دست آورد همه این حرف ها رو انکار کنه و این جیمین میشه که اتو از دست میده
جیمین اصلا دلش نمیخواست سر این موصوع قمار کنه و ریسک اینو به جون بخره
ف. ات
فردریک دستش رو روی شونه ات گذاشت و تکونش داد
ف. خوابیده
ج. اره مست کرد فک کنم بدنش نتونست تحمل کنه
ف. پس من ببرمش خونشون
جیمین از جاش بلند شد و دستش رو روی دستی که فردریک روی شونه ات گذاشته بود
گذاشت
ج. نیازی نیس من میبرمش
جیمین دست فردریک رو از روی ات کنار زد
ف. شما اصلا ات رو نمیشناسید و خونشون رو نمیشناسید
- ۴.۶k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط