{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایش . .

چشمهایش . .
ازچشم‌هایش میتوان قصه ساخت ؛
در نگاهش می‌شد آسمان را دید ،
آفتاب را حس کرد ،
و در اعماق آن ، تا بی‌کرانِ دریا رفت .
چشمهایش . .
برای نوشتن کافی بودند ،
برای گفتنِ یک غزل ،
برای سرودنِ هزار شعر ناتمام .
چگونه بگویم؟
چشمهایش . .
دریچه‌ای‌ست به دنیایی موازی ،
دروازه‌ای که بی‌واسطه
به بهشت ختم می‌شود .
♥️⃞𔘓•🅻︎🅾︎🆅︎🅴︎•𔘓♥️⃝•
▪︎┅───•⋆𔘓orora 𔘓⋆──‌‌•┅▪︎
دیدگاه ها (۰)

گفته بودمت؟در کنار تو آسمان آبی تر استخورشید گرم ترو عشق شیر...

♥️⃞𔘓•🅻︎🅾︎🆅︎🅴︎•𔘓♥️⃝•▪︎┅───•⋆𔘓orora 𔘓⋆──‌‌•┅▪︎

‌در قلبِ همه مايک ديكتاتور بی‌رحم استكه حاضر است زندگی هزارا...

❤️🖇🌺🌱🍷🍒

ــ دوستش داشتی؟ــ آری...چون جان خویشــ چقدر؟ــ به وسعت تمامی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط