{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایش . .

چشمهایش . .
ازچشم‌هایش میتوان قصه ساخت ؛
در نگاهش می‌شد آسمان را دید ،
آفتاب را حس کرد ،
و در اعماق آن ، تا بی‌کرانِ دریا رفت .
چشمهایش . .
برای نوشتن کافی بودند ،
برای گفتنِ یک غزل ،
برای سرودنِ هزار شعر ناتمام .
چگونه بگویم؟
چشمهایش . .
دریچه‌ای‌ست به دنیایی موازی ،
دروازه‌ای که بی‌واسطه
به بهشت ختم می‌شود .
♥️⃞𔘓•🅻︎🅾︎🆅︎🅴︎•𔘓♥️⃝•
▪︎┅───•⋆𔘓orora 𔘓⋆──‌‌•┅▪︎
دیدگاه ها (۰)

چشمهایش . . ازچشم‌هایش میتوان قصه ساخت ؛در نگاهش می‌شد آسمان...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

من شنیدم ک غزل هاےمرامیخواند...قطره💧 کم کم ب دل سنگ اثرخواهد...

قلب را در دست گیرم تا بگویم عاشقمدر نگاهت من بمیرم تا بگویم ...

#کپشن یادتون نره بخونید تا آخر... امشب کمی دلم گرفته استکمی ...

پارت 8 روزهای پایانی، رنگی از سکوت و پذیرش داشتند. ا/ت دیگر ...

شمعدانی ها می خندندپنجره ها آغوش گشوده اندبوی حسن یوسف همه ج...

چقدر سخت است...ای کاش می دانستی چقدر سخت است.چقدر دشوار است،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط