(پارت 23)
(پارت 23)
you are mine
وانی: ترسناک ببینیم؟
الیزابت: ترسناک؟ اوف باشه بزار
وانی: اوکیی
الیزابت: من برم خوراکی بیارمم
وانی: اوهوم
ویو الیزابت*
رفتم تو آشپزخونه خوراکی پیدا کنم ولی فقط پاستیل داشتیم باید برم خوراکی بگیرم.
الیزابت: وانیی
وانی: بله
الیزابت: من باید برم خوراکی بگیرم چیزی نداریم
وانی: او باشه منم میام
الیزابت: خب من برم لباس عوض کنم بیام
ویو الیزابت*
سریع رفتم بالا لباس هامو عوض کردم(اسلاید دوم) لازم نبود ارایش کنم چون از قبل داشتم عطرمو زدم رفتم پایین
الیزابت: من اومدم بریم
وانی: اره بریم
وانی: راستی جونگکوک میزاره بری تنها بیرون؟
الیزابت: عام نه باید با یکی از این بادیگاردا بریم
وانی: اوه باشه پس اینجا وایسا من برم به یکیشون بگم
الیزابت: باشه
(3 دقیقه بعد)
الیزابت: اها اومدید
بادیگارد: سلام خانوم جایی میخواین برین؟
الیزابت: اره میخوام برم سوپرمارکت(د اخه🙂)
بادیگارد: اها سوار شید پس
الیزابت: اوم، وانی بیا دیگه
وانی: اومدمم
(10 دقیقه بعد)
بادیگارد: رسیدیم خانوم
الیزابت: باشه ممنون
الیزابت: بریم وانی
وانی: باشه
(الان مثلا رفتن تو سوپرمارکت)
وانی: چی بخریم؟
الیزابت: اوم چیپس و...
وانی: باشهه
(خوراکی هاشونو برداشتن)
الیزابت: ببخشید اقا میشه اینارو حساب کنید
اقا: حتما..
اقا: بفرمایید.
الیزابت: ممنون
وانی: بریم؟
الیزابت: اره
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
you are mine
وانی: ترسناک ببینیم؟
الیزابت: ترسناک؟ اوف باشه بزار
وانی: اوکیی
الیزابت: من برم خوراکی بیارمم
وانی: اوهوم
ویو الیزابت*
رفتم تو آشپزخونه خوراکی پیدا کنم ولی فقط پاستیل داشتیم باید برم خوراکی بگیرم.
الیزابت: وانیی
وانی: بله
الیزابت: من باید برم خوراکی بگیرم چیزی نداریم
وانی: او باشه منم میام
الیزابت: خب من برم لباس عوض کنم بیام
ویو الیزابت*
سریع رفتم بالا لباس هامو عوض کردم(اسلاید دوم) لازم نبود ارایش کنم چون از قبل داشتم عطرمو زدم رفتم پایین
الیزابت: من اومدم بریم
وانی: اره بریم
وانی: راستی جونگکوک میزاره بری تنها بیرون؟
الیزابت: عام نه باید با یکی از این بادیگاردا بریم
وانی: اوه باشه پس اینجا وایسا من برم به یکیشون بگم
الیزابت: باشه
(3 دقیقه بعد)
الیزابت: اها اومدید
بادیگارد: سلام خانوم جایی میخواین برین؟
الیزابت: اره میخوام برم سوپرمارکت(د اخه🙂)
بادیگارد: اها سوار شید پس
الیزابت: اوم، وانی بیا دیگه
وانی: اومدمم
(10 دقیقه بعد)
بادیگارد: رسیدیم خانوم
الیزابت: باشه ممنون
الیزابت: بریم وانی
وانی: باشه
(الان مثلا رفتن تو سوپرمارکت)
وانی: چی بخریم؟
الیزابت: اوم چیپس و...
وانی: باشهه
(خوراکی هاشونو برداشتن)
الیزابت: ببخشید اقا میشه اینارو حساب کنید
اقا: حتما..
اقا: بفرمایید.
الیزابت: ممنون
وانی: بریم؟
الیزابت: اره
💞💞💞💞💞
#رمان #فیک
- ۶۳۶
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط