{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان اوشی نو کو

رمان اوشی نو کو
پارت یک
روبی: خیلی دلم برای مامان تنگ شده😿😿
آکوا: اشکال نداره من پیشتم اینجوری تنها نمیمونی و یادت باشه من انتقام مامان و میگیرم
روبی: برای اینکه ناراحتیم از بین بره یکاری کن
آکوا: میخوای بریم کافه؟
روبی: باشه
(میرن کافه)
روبی: من بستنی توت فرنگی میخورم تو چی؟
آکوا: من وانیلی
باریستا: چی میل دارین؟
روبی: یه بستنی توت فرنگی و یه وانیلی
باریستا: الان براتون میارم
آکوا: هی اون دختر مو قرمزه همون دختر گریه اوعه نیست تو بچه گی دیدیمش؟!
روبی: آره آره همونه همونی که به مامان توهین کرد
آکوا: چقدر فرق کرده نه؟
روبی: آره از اونموقع خیلی گذشته،بریم یه سلام کنیم؟
آکوا: باشه
ادامه دارد...
بازم بنویسم یا نه؟!
دیدگاه ها (۵)

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت 40 رمان عشق مدرسه ای هیونجین: نمیدونم ات: شوشویی قهر نک...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط