{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خود گریستم

در خود گریستم...
به دفعات در خود گریستم...
و لبخندی که مدت‌ها به مکافات روی صورت چسبانده‌بودم روی لبانم خشک شد
و اشتیاقم برای همه چیز کور...
وسط زندگی به خودم آمده‌بودم و دیده‌بودم که تا بالاترین موقعیت‌های ممکن رفته‌بودم و تمام زور خودم را زده‌بودم اما همه چیز خیلی وقت بود که تمام شده‌بود.
من داشتم درختی خشک را آبیاری می‌کردم و به نجات ریشه‌های پوسیده، امید داشتم!
روی دوش من، جنازه‌ای بود که با خود این سو و آن سو می‌کشاندم و انتظار داشتم معجزه شود و نپذیرفته‌بودم که "مرگ" پایان تمام چیزها و رابطه‌ها و رابطه‌ها و رابطه‌ها و ... آدم‌هاست...

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۰)

همیشه گفته‌اند برای آرامش خیالت دیگران را ببخش، من اما می‌گو...

تمام این روزها، این ساعت‌ها، این دقایق بی‌رحم، بی‌معنی شده‌ا...

اینکه بگویم تو را دوست دارم یا عاشقت هستمحرف دقیقی نیستبهتر ...

من و تو با همه فرق داریم!من تورو جوری دوست ندارم که بقیه همو...

name:عشق و جدایی part:40 ویو بورا-خب مو هاتو خشک کن دیگه بای...

{ winter } pt 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط