نزدیک تر که شد،چند ضربهی آرومی نثار سینهی
نزدیک تر که شد،چند ضربهی آرومی نثار سینهی
گرمش کرد.
خم شد و رو به قلبی که بیقرار به اون سینه
میکوبید،زمزمه کرد:
از این "بیخانمان"،سلام به تو،"خونه"ی آرزو شده و
محالِ من،که هیچوقت پذیرای حضورِ دلباختهی من
نبودی؛
بهم بگو..هنوزم من اون دوست نداشته شدهترینِ
توام،مگه نه؟
گرمش کرد.
خم شد و رو به قلبی که بیقرار به اون سینه
میکوبید،زمزمه کرد:
از این "بیخانمان"،سلام به تو،"خونه"ی آرزو شده و
محالِ من،که هیچوقت پذیرای حضورِ دلباختهی من
نبودی؛
بهم بگو..هنوزم من اون دوست نداشته شدهترینِ
توام،مگه نه؟
- ۹۳۴
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط