Quiet /سکوت=p2
ویو(ا/ت)
تقریبا ساعت ۴ بعد از ظهر شده بود و من انقدر سرم مشغول کار هام و بسته بندی گل ها بود که نفهمیدم کی اینقدر دیر شد.......
گوشیم زنگ خورد اسم مامانم روی صفحه گوشی نمایش داده میشد
♡سلام دختر خوشگلم خوبی؟؟
_سلام مامان جون من خوبم شما چطور خوب هستی؟
♡بله دخترم خوبم........ میگم برای طبقه بالا یه مستاجر پیدا شده
_عههههه...... مادر من.... من هر چقدر گفتم اونو با پول به ته ته اجاره بده ندادی... الان برداشتی اجارش دادی به یه غریبه؟؟
واقعاکه......
♡دخترم این مشتری از اون خر پولاس از سرووضعش معلومه میلیاردره
_باشه...... من از کجا حرف میزنم شما از کجا
حالا چیکارم داشتی؟؟
♡هیچی خواستم بپرسم بدونم کی میای و ماجرای اون مستاجره رو بهت بگم که اومدی مثل جن زده ها رفتار نکنی..... گرچه برا تو فرقی نداره بازم ابرو منو میبری......
_عه.... ماماننن این چه حرفیه میزنی؟
اگه کاری نداری من قطع کنم دارم میام خونه کارم تموم شده
~~~~~~~~
رسیدم خونه در رو باز کردم وای عاشق این حال و هواش بودم مامانم میگه که قبلا این خونه رو با بابا و خودش ساختن میگه قبلا مهندس بودن و الان چون دیگه پیر شده و پدرم هم کنارمون نیست(پدرا/ت فوت شده)...... دیگه نمیتونه مهندسی کنه... والا من
که از درس خوندن خیری ندیدم اینا رو نمیدونم
توی همین افکارم بودم که با سر رفتم تو یه چیز محکم و پرت شدم زمین سرم رو بلند کردم و........
-------------------------------------------------------------------
ویو(جونکوک)
از پله ها اومدم پایین این خونه رو پسندیده بودم یه خونه با حال و هوای بهشت بود قرار شد توی اون طبقه دوم بمونم.......
اینجا بهترین جا بود که از اون شهر و ادمای بی خود و غیر منطقیش دور بشم سرم توی گوشی بود و داشتم یکی از عکسام رو انتخاب میکردم تا استوری کنم و همزمان به سمت در راه افتادم تا ببینم میتونم چیزی پیدا کنم تا بخورم؟؟
که به چیزی با کله رفت تو شکمم یکم دردم گرفت سرم رو بلند کردم که دیدم یه دختر افتاده زمین سعی کردم بلندش کنم و ازش معذرت خواهی کنم.....
اما دستش رو از دستم کشید بیرون و با صدای محکمی داد زد
_مگه کوری جلو پاتو نگاه کن دیگه
پوزخندی زدم و نگاهی از اندامش و همچنین چهرش گذروندم کیوت و تو دل برو بود یه بینی گوشتی کوچولو و چشمای بادومی با رنگ ابی داشت و موهاش مشکی بود و بلند و صاف بودن کمر باریکی داشت و اون لباس سفید و بلند خیلی جذاب ترش میکرد...
که با صداش رشته افکارم رو از وسط جر داد
_اهاییییی.... چته تو!!
منو با چشات خوردی اقای محترم بیا برو سر کارت بخشیدمت............ راستی اینجا چیکار داری؟؟
+من مستاجر جدید هستم خانم محترم لطفا با احترام صحبت کنید منم بلدم صدام رو بندازم رو سرم و اینکه صدای من کلفت تر و بلند تر از صدای شما میتونه باشه
_هاااا پس اون مستاجر.. مستاجر که از زبون مادرم نمی افتاد تو بودی؟؟ تششش زمزمه کرد
تقریبا ساعت ۴ بعد از ظهر شده بود و من انقدر سرم مشغول کار هام و بسته بندی گل ها بود که نفهمیدم کی اینقدر دیر شد.......
گوشیم زنگ خورد اسم مامانم روی صفحه گوشی نمایش داده میشد
♡سلام دختر خوشگلم خوبی؟؟
_سلام مامان جون من خوبم شما چطور خوب هستی؟
♡بله دخترم خوبم........ میگم برای طبقه بالا یه مستاجر پیدا شده
_عههههه...... مادر من.... من هر چقدر گفتم اونو با پول به ته ته اجاره بده ندادی... الان برداشتی اجارش دادی به یه غریبه؟؟
واقعاکه......
♡دخترم این مشتری از اون خر پولاس از سرووضعش معلومه میلیاردره
_باشه...... من از کجا حرف میزنم شما از کجا
حالا چیکارم داشتی؟؟
♡هیچی خواستم بپرسم بدونم کی میای و ماجرای اون مستاجره رو بهت بگم که اومدی مثل جن زده ها رفتار نکنی..... گرچه برا تو فرقی نداره بازم ابرو منو میبری......
_عه.... ماماننن این چه حرفیه میزنی؟
اگه کاری نداری من قطع کنم دارم میام خونه کارم تموم شده
~~~~~~~~
رسیدم خونه در رو باز کردم وای عاشق این حال و هواش بودم مامانم میگه که قبلا این خونه رو با بابا و خودش ساختن میگه قبلا مهندس بودن و الان چون دیگه پیر شده و پدرم هم کنارمون نیست(پدرا/ت فوت شده)...... دیگه نمیتونه مهندسی کنه... والا من
که از درس خوندن خیری ندیدم اینا رو نمیدونم
توی همین افکارم بودم که با سر رفتم تو یه چیز محکم و پرت شدم زمین سرم رو بلند کردم و........
-------------------------------------------------------------------
ویو(جونکوک)
از پله ها اومدم پایین این خونه رو پسندیده بودم یه خونه با حال و هوای بهشت بود قرار شد توی اون طبقه دوم بمونم.......
اینجا بهترین جا بود که از اون شهر و ادمای بی خود و غیر منطقیش دور بشم سرم توی گوشی بود و داشتم یکی از عکسام رو انتخاب میکردم تا استوری کنم و همزمان به سمت در راه افتادم تا ببینم میتونم چیزی پیدا کنم تا بخورم؟؟
که به چیزی با کله رفت تو شکمم یکم دردم گرفت سرم رو بلند کردم که دیدم یه دختر افتاده زمین سعی کردم بلندش کنم و ازش معذرت خواهی کنم.....
اما دستش رو از دستم کشید بیرون و با صدای محکمی داد زد
_مگه کوری جلو پاتو نگاه کن دیگه
پوزخندی زدم و نگاهی از اندامش و همچنین چهرش گذروندم کیوت و تو دل برو بود یه بینی گوشتی کوچولو و چشمای بادومی با رنگ ابی داشت و موهاش مشکی بود و بلند و صاف بودن کمر باریکی داشت و اون لباس سفید و بلند خیلی جذاب ترش میکرد...
که با صداش رشته افکارم رو از وسط جر داد
_اهاییییی.... چته تو!!
منو با چشات خوردی اقای محترم بیا برو سر کارت بخشیدمت............ راستی اینجا چیکار داری؟؟
+من مستاجر جدید هستم خانم محترم لطفا با احترام صحبت کنید منم بلدم صدام رو بندازم رو سرم و اینکه صدای من کلفت تر و بلند تر از صدای شما میتونه باشه
_هاااا پس اون مستاجر.. مستاجر که از زبون مادرم نمی افتاد تو بودی؟؟ تششش زمزمه کرد
- ۲۲۳
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط