{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،

ترسم آخر زغم عشق تو دیوانه شوم،
بیخود از خود شوم و راهی میخانه شوم،
آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب،
نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب.

@rasta_3831
دیدگاه ها (۰)

لب پنجره نشستم لیوان داغ قهوه دستم را میسوزاند اما به اندازه...

برای قُرصایِ اَعصابُ، بی خوابی

به سکوت خو می‌گرفتو آن قدر بی حضور شده بودکه همه فراموشش کرد...

برای مرد، میهن آبادی

عاشقانه های شبنم

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

📚برشی از کتابشاعربودن یعنی انسان بودن.بعضی هارا می شناسم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط