کوک داشتم سیگار میکشیدم که صدای کفش اومد برگشتم یونا بود
کوک :داشتم سیگار میکشیدم که صدای کفش اومد برگشتم یونا بود تو این لباس خیلی جذاب شده بود رفتم روبه روش وایسادم
یونا :خوبه (معذب
کوک:از شدت گرمای تحریک دکمه اول پیرهنم باز کردم
یونا :یو هووووو کوک خوبه لباسم ?
کوک:دستش گرفتم چسبوندم به خودم تو این لباش مثل الماس شدی تو مال منی (دستشو میبره زیر تاب یونا
یونا: یه لبخند از سر معذب بودن زدم
خیلی خجالت کشیدم
کوک :انیشخند زدم از چی خجالت میکشی یک هفته مال منی فکر نکنم یک هفته باشه ولی خو ما در نظر نمیگیریم 😂
یونا :میشه دستتو از زیر تاپم بر داری (معذب
کوک ها؟
اها گفتی دستمو نزدیکه سی n هات کنم ؟
با کمال میل
دستمو نزدیکه سی n های یونا کردم
یونا نه نه نکن کمی بلند خودشو از کوک جدا میکنه
کوک :داد زدن تو این عمارت ممنوع کسی جز من حق داد زدن نداره (جدی
یونا :خوب نکن خوشم نمیاد کسی بهم دست بزنه (بغض
کوک:اها باشه
یونا :من دلم برای مامان بابام تنگ شده منو میبری پیششون(کیوت
کوک :اها باشه لباساتو عوض کن بریم
یونا چی بپوشم اینجا لباس ندارم
کوک:اوفف بیا بریم اتاق بهت لباس بدم
یونا :اوکی
کوک:این تاب بپوش با این تاب شلوار
یونا:برو بیرون میخوام لباس عوض کنم
کوک:عوض کن
یونا :برو بیرون
کوک :منو نمیتونی از اتاق خودم بیرون کنی
یونا باشه
رفتم تو حموم لباسام عوض زکردم اومدم پیش کوک بریم
کوک:سوار ماشین شو تا بریم
کوک :اوکی
سوار ماشین شدم بعد ده مین من میخوام پیشت باشن
یونا :خوبه (معذب
کوک:از شدت گرمای تحریک دکمه اول پیرهنم باز کردم
یونا :یو هووووو کوک خوبه لباسم ?
کوک:دستش گرفتم چسبوندم به خودم تو این لباش مثل الماس شدی تو مال منی (دستشو میبره زیر تاب یونا
یونا: یه لبخند از سر معذب بودن زدم
خیلی خجالت کشیدم
کوک :انیشخند زدم از چی خجالت میکشی یک هفته مال منی فکر نکنم یک هفته باشه ولی خو ما در نظر نمیگیریم 😂
یونا :میشه دستتو از زیر تاپم بر داری (معذب
کوک ها؟
اها گفتی دستمو نزدیکه سی n هات کنم ؟
با کمال میل
دستمو نزدیکه سی n های یونا کردم
یونا نه نه نکن کمی بلند خودشو از کوک جدا میکنه
کوک :داد زدن تو این عمارت ممنوع کسی جز من حق داد زدن نداره (جدی
یونا :خوب نکن خوشم نمیاد کسی بهم دست بزنه (بغض
کوک:اها باشه
یونا :من دلم برای مامان بابام تنگ شده منو میبری پیششون(کیوت
کوک :اها باشه لباساتو عوض کن بریم
یونا چی بپوشم اینجا لباس ندارم
کوک:اوفف بیا بریم اتاق بهت لباس بدم
یونا :اوکی
کوک:این تاب بپوش با این تاب شلوار
یونا:برو بیرون میخوام لباس عوض کنم
کوک:عوض کن
یونا :برو بیرون
کوک :منو نمیتونی از اتاق خودم بیرون کنی
یونا باشه
رفتم تو حموم لباسام عوض زکردم اومدم پیش کوک بریم
کوک:سوار ماشین شو تا بریم
کوک :اوکی
سوار ماشین شدم بعد ده مین من میخوام پیشت باشن
- ۲۸۷
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط