{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تار و پود وجودم، آنجا که عشق شعله می‌کشید، اکنون جز خا

در تار و پود وجودم، آنجا که عشق شعله می‌کشید، اکنون جز خاکستری سرد باقی نمانده است. عشقی که روزگاری چون خورشید می‌تابید و جان می‌بخشید، حال به زخمی ناسور بدل شده که هر دم نمک بر آن می‌پاشد. تنفر، این میهمان ناخوانده، چون سایه‌ای شوم بر دل چنگ انداخته و آرامشم را ربوده است.

اما در پس این تاریکی، نوری سوسو می‌زند. تنفر، این حس غریب، از عمق اهمیت دادن می‌آید. همان اندازه که دوست داشتن، از دلبستگی نشأت می‌گیرد، تنفر نیز از زخمی عمیق برمی‌خیزد. زخمی که روزگاری با عشق مرهمش نهاده بودیم. حال، فرد ترجیح می‌دهد بی‌حس باشد، تا دیگر در تب و تاب عشق و نفرت نسوزد. این بی‌حسی، نه از سر بی‌تفاوتی، که از سر دردی جانکاه است. دردی که از عشق آغاز شد و به تنفر انجامید.

تنفر، آینه‌ی عشقی است که وارونه شده. همان شور و حرارت، همان دلبستگی عمیق، حال به شکلی دیگر خود را نمایان می‌سازد. شاید تنفر، همان عشق خاموشی است که فریاد می‌زند، اما صدایش شنیده نمی‌شود. شاید هم، آخرین پناهگاه دلی است که دیگر تاب عشق ندارد.

و من، در این میان، ترجیح می‌دهم بی‌حس باشم. نه اینکه عاشقی نکنم، نه اینکه نفرتی در دل ندارم. بلکه از این پس، می‌خواهم در پناه بی‌حسی، آرام گیرم. تا دیگر از عشق نسوزم و از تنفر ننالم. تا شاید، در این سکوت سرد، آرامشی یابم که در هیاهوی عشق و نفرت هرگز نیافتم.
#لونا
دیدگاه ها (۰)

#لونا

#لونا

حال زمان آن است که با حس بیمارگونه ات رو به رو شوی، اری تو ب...

ضعف درنگاه:P:3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط