تصور کن...
تصور کن...
از وقتی به دنیا اومدی باهاش دوستی...
از وقتی یادت میاد به هم دیگه کمک میکردین...
انقدر صمیمی بودین که همه شمارو شریک گناه های همدیگه میدونستن...
انقدر که تمام راز های زندگی هم رو میدونستین...
رابطهاتون انقدر قوی بود که هیچکس نمیتونست خرابش کنه...
به تمام علایق هم احترام میزاشتین...
هیچوقت برای پسر دعوا نمیکردین...
کسی جرعت نداشت مسخرتون کنه،یا اگر میکرد از هم دفاع میکردین...
هر دوستی که داشتین باهم مشترک بود چون نمیخواستین دعوا کنید...
و حالا...
اون با یه نفر دیگه مسخرهت میکنه...
حاضره برای اون یه نفر،باهات تا اخر عمرش قهر کنه...
اخلاقش عوض شده...
دیگه احساسات و علایق تو مهم نیستن...
چون یه نفر،زندگی کسی که باهاش بینهایت خاطره داشتی رو تغییر داده...
گاهی اوقات،زندگی جوری که میخوای پیش نمیره...
من این حرف رو قبول دارم...
ولی تو با همه فرق داشتی...
برای دوستی که هنوز ترجیحش من نیستم...
-شاید روزی به دستش برسه،اما دیگه اون مهم نیست...
(دوستان دختره😂)
از وقتی به دنیا اومدی باهاش دوستی...
از وقتی یادت میاد به هم دیگه کمک میکردین...
انقدر صمیمی بودین که همه شمارو شریک گناه های همدیگه میدونستن...
انقدر که تمام راز های زندگی هم رو میدونستین...
رابطهاتون انقدر قوی بود که هیچکس نمیتونست خرابش کنه...
به تمام علایق هم احترام میزاشتین...
هیچوقت برای پسر دعوا نمیکردین...
کسی جرعت نداشت مسخرتون کنه،یا اگر میکرد از هم دفاع میکردین...
هر دوستی که داشتین باهم مشترک بود چون نمیخواستین دعوا کنید...
و حالا...
اون با یه نفر دیگه مسخرهت میکنه...
حاضره برای اون یه نفر،باهات تا اخر عمرش قهر کنه...
اخلاقش عوض شده...
دیگه احساسات و علایق تو مهم نیستن...
چون یه نفر،زندگی کسی که باهاش بینهایت خاطره داشتی رو تغییر داده...
گاهی اوقات،زندگی جوری که میخوای پیش نمیره...
من این حرف رو قبول دارم...
ولی تو با همه فرق داشتی...
برای دوستی که هنوز ترجیحش من نیستم...
-شاید روزی به دستش برسه،اما دیگه اون مهم نیست...
(دوستان دختره😂)
- ۳۰۰
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط