{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه☆پارتی

سه☆پارتی
p.3

دختر کمی سکوت کرد
جونگکوک ب*/و*/س*/ه*ای به موهاش زد
و با همون لحنش لب زد:
_خیلی خب...هر وقت دوست داشتی بگو

دختر بلخره دهن باز کرد و لب زد:
_داداشام
نفس عمیقی کشید و ادامه داد:
_با داداشم دعوا کردم ... جونگ هو یچی بهم گفت ناراحت شدم
گفت تو بدرد هیچ کاری نمیخوری منم...منم بهش گفتم توهم همش با دخترا میگردی (منظورم چیز دیگه ای بود😆👍)
بهش برخورد زد تو گوشم

دوباره بغضش گرفت
بلند شد و روی تخت نشست
جونگکوک به طرفش اومد و کنار ا.ت نشست رو تخت

دست ا.ت رو گرفت و به صورتش که مثل ماه میموند نگاه کرد
با دست دیگش گونه کبود دختر رو لمس کرد و لب زد:
_چطور دلش اومد دست روی همچین فرشته ای بلند کنه

ا.ت کمی به طرف جونگکوک برگشت و لبخندی زد :
_همه که مثل تو مهربون نیستن
دستش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و ادامه داد:
_تو با همشون فرق داری

جونگکوک لبخند شیرینی زد و موهای ا.ت رو پشت گوشش برد
_توهم یه فرشته ی دوست داشتنی هستی که توی دنیا ازش کم پیداست .
ل/*ب/*ا*/ش رو نزدیک ل*ب*ا*ی دختر برد

_عاشقتم فرشته کوچولو
در اخر ل*ب*اش رو روی ل*ب*ا*ی دختر قرار داد
و اون رو ب**و**س**ی**د

The end...🌼🍃
 خب خب از این فیک راضی بودین؟
خوشتون اومد؟ خوشحال میشم نظرتون رو بهم بگین
لایک و کامنتتتت یادتون نره☆
دیدگاه ها (۳۳)

سه☆پارتیp.2دختر از سر کلافه گی هوفی کشید _جونگکوک ولم کن ......

سه☆پارتیp.1بی توجه به سوزش روی گونش با قدم های سریع و عصبی ا...

چندپارتی☆p.4با دیدن جونگکوک تعجب کرد با خودش گفت:_"اون اینجا...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط