v m  vla writer

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷

łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
pŧ: ⁶

(راوی )
سکوت بزرگی اون لحظه حاکم شد .. کوک یه هو حالش واقعا بد شد .. انگار شوکه شده ‌... ولی اون کاملا از موضوع با خبر بود..اما هیچ وقت نمی‌خواست دوباره یاد اوری شه براش
انیآ حسابی تعجب کرده بود که اینجا چه خبره ..

&ک..کوک .. اینا چی دارن میگن

$«وحشت » م..من .‌الان نیاز دارم یکم حوا بخورم

به سرعت از مهمونی خارج شد و رفت به ترانس بزرگ اونجا تا یکم بتونه نفس بکشه .. انگار که نفسش بریده باشه نفس نفس میزد ..

&هارابوجیمنظورتون چیه؟

+مگه کوک بهت نگفته .. اون پدر مادرشو کشت .. بخاطر اون پسر من مرد

انیآ که حتی یه کلمه از حرفهای هارابوجی رو نفهمیده بود یه هو


&این مرده احمق چجوری پدر بزرگ کوکه

ولی انگار فکرشو بلند بلند گفته بود .. قیافه ی هارابوجی حسابی در هم رفت

+این دختره پستو بگیرینش همین الان باید سزای حرفشو ببینه

چهار تا نگهبان به سمتش رفتن و انیآ سریع پا به فرار گذاشت .. و رسید دقیقا جایی که کوک بود..از پشت بهش خورد

$هوی چته

&«ترس» تورو خدا نزار منو ببرن خواهشاً

ادامشو امشب میزارم قشنگا الان جاییم
دیدگاه ها (۵)

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

عشقی حقیقی

the first lie

عشقی حقیقی پارت ۱۴

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۹

پارت ۸سایه‌ی غول‌پیکر، مثل یه پرده‌ی سیاه، خورشید رو پشت خود...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁹....

بادیگارده شخصی من پارت۳

Anya x Damian پارت۶۰

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط