{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
Part¹¹

بعد ۳۰مین رسیدیم که اونجا واقعا قشنگ بود
سریع چیزا رو توی کلبه گذاشتیم و یه فرش روی زمین پهن کردیم تا بیرون بشینیم..همه ی خوراکی هارو چیندیم و سوجو هارو آوردیم
همه از توی کلبه اومدن بیرون اما منو لیلی توی کلبه بودیم
+نمیای بیرون؟
-چرا تو برو منم میام
+وایسادم تا باهم بریم
سرشو به معنی تایید تکون داد و رفت سمت کیفش
یه قرص درآورد و خوردش
+لیلی اون چه قرصیه؟
-قرص دلدرد برای...هیچی
+دلت مگه درد میکنه؟چرا اونوقت؟مریض شدی؟(نگران)
-اممممم نه مشکل دخترونه‌اس
منظورشون گرفتم و بحثو ادامه ندادم..رفتیم بیرون و نشستیم و خوراکی و نوشیدنی هارو میخوردیم و میخندیدیم
روز خیلی خوبی بود ولی همچنان نگاهم روی لیلی متمرکز بود تا اگه دلش درد میکرد یا هرچی؛خدارو شکر این مدلی نبود و تا شب همه چیز عالی بود

شب شده و هوا به نسخه ی سرد برگشته بود
پتو هارو اوردیم و دونفری استفاده میکردیم
رزی خیلی ریز رفت بغل تهیونگ و لیلی هم اومد بغل من"عاشق بوی موهاشم" ازش پرسیدم
+لیلی چرا رزی بغل تهیونگه؟مشکوک نی؟(اروم)
-این دوتا اعتراف کردن(اروم)
رزی:چی دارین پچ‌پچ میکنید؟(بلند)
همه ی نگاها برگشت طرف ما. رزی جوری رفتار کرده بود انگار ما کاپلیم. لیلی معلوم بود از این کار رزی بدش اومده گفت
-هیچی دارم برای جونگکوک توضیح میدم که شماها به هم اعتراف کردین
همه:واقعاااا؟
تهیونگ:بله،خب می‌خواستیم مخفی نگهش داریم ولی به لطف یه نفر... (کنایه به لیلی)
لیلی پرید وسط حرف تهیونگ
-دقیقا مثل حرف من و جونگکوک
نامجون:بسه دیگه تمومش کنید..بیاید نوشیدنی بزنیم
من میدونستم این حجم از عصبانیت لیلی برای چیه و یکی از دلایلی که عاشقش هستم همینه
نوشیدنی هارو خوردیم و کنار گذاشتیم
لیلی معلوم بود سردش شده و صورتش مثل گچ سفید بود
لیسا:لیلی. حالت خوبه؟(نگران)
-ا..اره خوبم
وقتی فهمیدم واقعا حال لیلی خوب نیست آروم کتمو تنش کردم و کل پتو رو دورش گرفتم
رفتم داخل کلبه و لباسمو با یه هودی تعویض کردم
لیلی داشت به داستان ترسناک جیهوپ که براش اتفاق افتاده بود گوش میکرد
کنارش نشستم که اروم گفت
-یادته چطوری خوابت کردم؟همون کارو بکن ولی خوابم نکن
اومد وسط پاهام و سرشو به قفسه‌ی‌سینم تکیه داد
جیهوپ:و اینجوری شد که نزدیک بود سکته بزنم
همه براش دست زدیم و معلوم بود دخترا ترسیدن
نوبت لیلی شد
لیلی همینجوری که توی بغلم بود‌گفت
-چیز خاصی نبود دیدن اینکه بابام داره دست مامانمو میسوزونه
معلوم بود لیلی و دخترا یکم مست شدن
همه:واییییییییییی
جیمین:دیگه ادامه نده..ولی چجوری دلت اومد ببینی؟
لیلی شونه هاشو بالا انداخت
همینجوری می‌گذشت که‌ گوشی لیلی زنگ خورد. جواب داد
-بله جونگ ایل. برات پولو میزنم. نه نمیام عروسیت. خدافظ(سرد)
جین:جونگ ایل کیه؟
-برادرمه که با بابام زندگی میکنه
ساعت نزدیک ۱۱ بود و همه ی دخترا انقدر خورده بودن که خوابشون برده بود به‌جز لیلی
یونگی،جیمین،جیهوپ و تهیونگ دخترا رو بردن توی کلبه
نامجون:لیلی تو خوابت نمیاد؟
-نه زیاد ولی اگه‌ حرف خصوصی دارید میرم داخل کلبه..یکم کار دارم
نامجون:نه ولی حرفامونو پیش دخترا نگو
لیلی "اوکی" گفت
تهیونگ:راستش من واقعا رزی رو دوس دارم..جونگکوک نظر تو چیه؟
+هرکس سلیقه ای داره..رزی هم واقعا قشنگه
لیلی هنوز توی بغلم بود
متوجه میشدم که انگار دلش درد میکنه
اروم دستمو بردم زیر لباسش و ماساژ دادم
همینطوری حرف میزدیم که جیمین گفت
جیمین:لیلی..تایپ تو چجور پسرایی هستش؟
-خب..اول نباید آدمو وسط هوا و زمین ول کنه،باید قطعا مهربون باشه ولی فقط با من،شرایط و وضعیت من رو درک کنه البته فقط من کسی نیستم که باید قانون بزاره
یه نگاهی به لیلی انداختم که احساس کردم...
---------------------------------
ادامه دارد...
بچه ها این پارت اصلا آپ نمیشد ببخشید دیر شد
شرایط: بانو ¹⁰ تایی بشه
@yasamin1393kooklover
دیدگاه ها (۳)

really love part¹²که احساس کردم یه چیزی داره دستمو چنگ میزنه...

really love Part¹³-من با جونگکوک خیلی راحتم و اون از همه با ...

really lovepart¹⁰-اما من کامل آماده نیستم!اصلا چرا امشب؟لیسا...

ولی قشنگی چشاتون>>

I can be myself with himPart⁶⁴پسرا اومدن..با دیدن بچه ی بغل ...

chapter 2p33ا.ت، با صورتِ خیس از اشک، تویِ آغوشِ تهیونگ فرو ...

رمان عشق یک طرفه پارت2(تهیونگ صندلی کناری صندلی من میشینه)ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط