really love
really love
part¹²
که احساس کردم یه چیزی داره دستمو چنگ میزنه.
لیلی داشت دستمو محکم میگرفت اما چرا؟
+لیلی چیزی شده؟(خیلی اروم)
-یکم..دلم درد..میکنه(شمرده و اروم)
-بچه ها من میرم داخل
لیلی رفت توی کلبه..یکم نگرانش بودم و میخواستم برم پیشش ولی به خاطر بچه ها موندم
+راستش هیونگا..من از لیلی خوشم میاد
همه:چیییییی؟
[ویو لیلی]
وقتی وارد کلبه شدم دخترا بیدار بودن و داشتن درمورد پسرا حرف میزدن..در رو پشت سرم بستم
-لیسا..تروخدا بگو قرص دلدرد اوردی(بغض)
لیسا:چیشده لیلی؟
نشستم پیشش و توی بغلش فرو رفتم
لیسا:نکنه همونیه که من فکر میکنم؟
به معنی تایید سرمو تکون دادم..جنی گفت
جنی:من کیسهابجوش اوردم الان برات درست میکنم
جنی کیسهابجوش رو روی دلم گذاشت و لیسا اروم دلمو ماساژ میداد..بعد ۲۰مین حالم واقعا بهتر شد
-مرسی بچه ها
رزی:خداروشکر الان بهتری
-دخترا میخوام یه چیزی بهتون بگم..من از جونگکوک خوشم اومده
دخترا رفتن توی شک اما بعدش دوباره درمورد پسرا بهخصوص جونگکوک حرف میزدن..حدود نیم ساعت بعد جونگکوک اومد داخل تا گوشیشو برداره..وقتی رفت بیرون یه پیام از گوشیم اومد
با دخترا بازش کردیم"جونگکوک:لیلی بهتری؟"
دخترا از من خوشحال تر شدن اروم گفتم"هیسسسس" و جواب پیامشو دادم
پیام:
-اره مرسی جونگکوکا
+چیزی لازم نداری؟دخترا بیدارن؟
-نه مرسی..دخترا هم بیدارن چطور؟
+بیاید بیرون
پایان پیام:
با دخترا رفتیم بیرون و مثل قبل نشستیم..قرار شد جرعتحقیقت بازی کنیم. جیسو بطری رو چرخوند،نامجون از رزی
نامجون:جرعت یا حقیقت؟
رزی:جرعت
نامجون:به تهیونگ جلوی ما اعتراف کن
رزی این کارو انجام داد و همینجوری بازی میکردیم که جین از من پرسید
جین:جرعت یا حقیقت؟
-حقیقت
جین:چه کسیرو بیشتر همه دوس داری توی این جمع؟
-خب..من واقعا با جونگکوک راحتم و ...
---------------------------------
ادامه دارد...
دوستان استوری جدید رو چک کنیددد🌷
شرایط:۱۰ تا کامنت و ۵تا لایک
دوستون دارمممم
part¹²
که احساس کردم یه چیزی داره دستمو چنگ میزنه.
لیلی داشت دستمو محکم میگرفت اما چرا؟
+لیلی چیزی شده؟(خیلی اروم)
-یکم..دلم درد..میکنه(شمرده و اروم)
-بچه ها من میرم داخل
لیلی رفت توی کلبه..یکم نگرانش بودم و میخواستم برم پیشش ولی به خاطر بچه ها موندم
+راستش هیونگا..من از لیلی خوشم میاد
همه:چیییییی؟
[ویو لیلی]
وقتی وارد کلبه شدم دخترا بیدار بودن و داشتن درمورد پسرا حرف میزدن..در رو پشت سرم بستم
-لیسا..تروخدا بگو قرص دلدرد اوردی(بغض)
لیسا:چیشده لیلی؟
نشستم پیشش و توی بغلش فرو رفتم
لیسا:نکنه همونیه که من فکر میکنم؟
به معنی تایید سرمو تکون دادم..جنی گفت
جنی:من کیسهابجوش اوردم الان برات درست میکنم
جنی کیسهابجوش رو روی دلم گذاشت و لیسا اروم دلمو ماساژ میداد..بعد ۲۰مین حالم واقعا بهتر شد
-مرسی بچه ها
رزی:خداروشکر الان بهتری
-دخترا میخوام یه چیزی بهتون بگم..من از جونگکوک خوشم اومده
دخترا رفتن توی شک اما بعدش دوباره درمورد پسرا بهخصوص جونگکوک حرف میزدن..حدود نیم ساعت بعد جونگکوک اومد داخل تا گوشیشو برداره..وقتی رفت بیرون یه پیام از گوشیم اومد
با دخترا بازش کردیم"جونگکوک:لیلی بهتری؟"
دخترا از من خوشحال تر شدن اروم گفتم"هیسسسس" و جواب پیامشو دادم
پیام:
-اره مرسی جونگکوکا
+چیزی لازم نداری؟دخترا بیدارن؟
-نه مرسی..دخترا هم بیدارن چطور؟
+بیاید بیرون
پایان پیام:
با دخترا رفتیم بیرون و مثل قبل نشستیم..قرار شد جرعتحقیقت بازی کنیم. جیسو بطری رو چرخوند،نامجون از رزی
نامجون:جرعت یا حقیقت؟
رزی:جرعت
نامجون:به تهیونگ جلوی ما اعتراف کن
رزی این کارو انجام داد و همینجوری بازی میکردیم که جین از من پرسید
جین:جرعت یا حقیقت؟
-حقیقت
جین:چه کسیرو بیشتر همه دوس داری توی این جمع؟
-خب..من واقعا با جونگکوک راحتم و ...
---------------------------------
ادامه دارد...
دوستان استوری جدید رو چک کنیددد🌷
شرایط:۱۰ تا کامنت و ۵تا لایک
دوستون دارمممم
- ۵.۶k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط