فداکاری راز شکستهbroken secret sacrifice

فداکاری راز شکسته/broken secret sacrifice

p4_p last

آفتاب غم سوزنده

ا.ت و جیمین تا صبح دویدند. تا اینکه به یه پارکِ خلوت رسیدند اونجا نشستن و نفس‌نفس می‌زدندپ

"ا،تی..." جیمین با صدای ضعیف گفت: من نمی‌تونم ادامه بدم. اون زخم‌ها... اون‌ها خیلی عمیقن

ا.ت با ترس گفت: نه جیمین. تو زنده می‌مونی. من می‌تونم کمکت کنم

جیمین خندید. یه خنده‌ی غمگین. ا،ت، من می‌دونم که تو می‌خوای من زنده بمونم. ولی من نمی‌تونم. من باید برم. تا تو زنده بمونی

ا.ت گریه کرد
ا.ت: نه! تو نمی‌تونی بری. تو نمی‌تونی منو تنها بذاری

جیمین دستش رو روی صورت ا.ت گذاشت
جیمین: ا.ت تو قوی‌تری از من. تو می‌تونی ادامه بدی. من فقط می‌خوام تو بدونی که من تو رو دوست داشتم. همیشه...

جیمین چشم‌هاش رو بست و دستش رو از صورت سارا برداشت. ا.ت فریاد زد: «جیمین!»

اما مرد دیگه حرکت نمی‌کرد. دختر دستش رو روی قلب اون گذاشت. هیچ تپشی نبود.

ا.ت گریه می‌کرد
جیمین رفته بود
برای همیشه....

ا.ت به آسمون نگاه کرد
خورشید داشت غروب می‌کرد
بارون دوباره شروع شده بود

ا.ت فهمید که عشق، گاهی یعنی فداکاری...جیمین رفته بود تا ا.ت زنده بمونه

دختر بلند شد و به سمت درِ پارک رفت
اونجا دیگه خبری از مردش نبود
فقط یه خاطره‌ی غمگین
و چیزی که راجبش مطمئن شده بود....جیمین واقعا عاشقش بود


پایان_
دیدگاه ها (۲)

ریاکشن پارت ۲

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

ادامه سناریو

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

فاصله یک لبخند تا جنون

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط