{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این از چالشی که منو خواهرم رفتیم

این از چالشی که منو خواهرم رفتیم
خلاصه بگم که من کلا چالش رفتن رو با گوشی و به این شکل دوست ندارم ولی داستان از این قراره که
خواهرم اولش شروع کرد به هذیون گفتن منم میدونستم این از تیمارستان فرار کرده برا همین باهاش همراهی کردم بعدش اومد گفت زینب جان این ی چالش بود این نتیجه نهایی و اینو بهم نشون داد و خلاصه بگم چشام اکلیلی شد 🤭
دیدگاه ها (۱)

سلام بچه ها 👋🏻امید وارم چطورتون عالی باشه 🤭بابام امروز رفت ک...

بچه های میناب💔🥀#گل_های_پر_پر_شده_🥀

سلام بچه ها 👋🏻شبتون بخیر 🌃من این چند روزه که کلاس تابستونی م...

۲۵ ثانیه از قاب هایی که درگر تکرار نمیشود 💔

درخواستی عضو هشتم Part:⁶چون خوب میدونست تو چه گودالی افتاده ...

رفتارم با خوده سلور و خواهرش راسازی تو این سناریو اصلا شاهکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط