این از چالشی که منو خواهرم رفتیم
این از چالشی که منو خواهرم رفتیم
خلاصه بگم که من کلا چالش رفتن رو با گوشی و به این شکل دوست ندارم ولی داستان از این قراره که
خواهرم اولش شروع کرد به هذیون گفتن منم میدونستم این از تیمارستان فرار کرده برا همین باهاش همراهی کردم بعدش اومد گفت زینب جان این ی چالش بود این نتیجه نهایی و اینو بهم نشون داد و خلاصه بگم چشام اکلیلی شد 🤭
خلاصه بگم که من کلا چالش رفتن رو با گوشی و به این شکل دوست ندارم ولی داستان از این قراره که
خواهرم اولش شروع کرد به هذیون گفتن منم میدونستم این از تیمارستان فرار کرده برا همین باهاش همراهی کردم بعدش اومد گفت زینب جان این ی چالش بود این نتیجه نهایی و اینو بهم نشون داد و خلاصه بگم چشام اکلیلی شد 🤭
- ۱.۰k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط