{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم از نام خزان می‌لرزد

دلم از نام خزان می‌لرزد
زانکه من زاده‌ی تابستانم!

شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله کشد در جانم

می‌رسد سردی پاییز حیات،
تاب این سیل بلاخیزم نیست

غنچه‌ام غنچه‌ی نشکفته به کام،
طاقت سیلی پاییزم نیست


"فریدون مشیری"
دیدگاه ها (۱)

🍁بودن در کنار عزیزان دلیل نمیخواد بهانه میخواد🍁 ...

🍁توڪل یعنے اجازه دادن به خداوند🍂ڪه خودش تصمیم بگیرد!🍂تو فقط ...

نگران نباش ، امیدوار باش !نگرانی تو چیزی را عوض نمی کند ، فق...

یه شبایی تو زندگی هست که :وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی...

🍒🌱ز شـورِ عشـــق، ندانم کجـا فرار کنم!چگــونه چاره‌ی این جــ...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط