𝒴ℴ𝓊'𝓇ℯ 𝓂𝒾𝓃ℯ[تو مال منی]
𝒴ℴ𝓊'𝓇ℯ 𝓂𝒾𝓃ℯ[تو مال منی]
𝕻𝖆𝖗𝖙:1
+هلووو...چطورییی(رو به اجوما)
اجوما:اوههه...دخترم خوش اومدید
+مچکرم اجوما..خوب بگو ببینم پدرم کجاست
اجوما:خوبب..از صبح که بیدار شدن تو اتاق کارشونن و خیلی عصبانی هستن
+اوه..مگه چیزی شده ها؟
اجوما:نمیدونم دخترم
+اوومم اوکی..بالاخره که میفهمم انگار میتونه خودشو کنترل کنه..تا بفهمه اومدم دادو بیداداش شروع میشه
(ویو هنا)
+رفتم سمت اتاقم و خودمو ول کردم رو تخت..حسابی خسته بودم و تنها چیزی که میخواستم این بود که استراحت کنم...حدود یک ساعت از اومدنم به خونه میگذشت که اجوما اومد و برای شام صدام کرد..میدونستم که بابام تا منو ببینه شروع میکنه به سرزنشم کردن...پس خودمو آماده کردم برای سکوت کردن در برابر اون هیولا....آروم داشتم از پله ها پایین میرفتم که پدرم با نگاهی سرد نشست سر میز...داداش بزرگم با زنش و داداش کوچیکمم سر میز بدون هیچ گونه حرفی نشسته بودن..ناگهان ترسی و نفرت زیادی درونم بیدار شد...با تکون دادن سرم و کمی خم شدن جلوی پدرم خواستم ادای احترام کنم که با سوزشی روی گونم روی زمین پرت شدم
+اههه..(دستشو میزاره رو گونش)
علامت پدر هنا÷
÷عوضی...دختره ای سر به هوا(عربده)
+پ..پ..پدر
÷به من نگو پدر(داد)
÷هیچ میدونی چه غلطی کردی
+چ..چیزی شده؟
÷هه..تازه میپرسی هیچ خبر داری بار اسلحه ای که از کره به روسیه منتقل میشد دزدیده شده
+چ..چی؟امکان نداره..خودم بعد مطمئن شدن از اینکه بار توی کشتی به سمت روسیه هس،اومدم خونه
÷دختره ای خنگ باید تا وقتی میرسید میموندی...به خاطر همین صبر نداشتنته که هیچ کاری رو درست انجام نمیدی
+.....
÷هه..دیگه باید یاد بگیری کاراتو درست انجام بدی..امشب میری کره و دیگه برنمیگردی فرانسه
+چی؟نه..نه نه لطفا پدر من من نمیتونم اونجا بمونم
÷(یه سیلی محکم تر میزنه به هنا)
÷همین که گفتم گمشو برو وسایلتو جمع کن
+(با گریه میره سمت اتاقش)
برادر کوچیک هنا/
/پدر به نظرتون زیاده روی نکردین
÷خفه شو جینک
/اما پدر
برادر بزرگه^
^بهت گفت خفه شو
/به تو ربطی نداره
^هه به من رب
÷دهنتونو ببندید(عربده)
(ویو هنا)
+با گریه به سمت اتاقم رفتم و در رو محکم بستم پشت در زانو هام شل شدن و افتادم روی زمین با دست جلوی دهنمو گرفتم که سیع کنم جلوی گریه منو بگیرم اما نمیشه..نمیشه نمیخوام برگردم اون جهنم خونه...وقتی به اتفاقاو مامانم فک میکنم دلم نمیخواد دوباره برگردم اینکه چطور جلوی چشام کشتنش وقتی زخمی توی بغلم جون میدادو هرگز فراموش نمیکنم و نخواهم کرد.... .
(دو ساعت بعد)
+ساعت ۱۰ شبه و من توی فرودگام دوباره میرم کره..سخته چون تا همین دیروز که اونجا بودم داشتم خفه میشدم و حالا برای همیشه میرم اونجا...میرم و دیگه برنمیگردم
هههووفف عیب نداره من از پسش بر میام و زندگی خوبی خواهم داشت..توی افکارم غرق بودم که کریس هم اومد قرار بود باهام بیاد...
(علامت کریس عوض شده این علامت کریس £)
£هنا..عشقمم 👋
+هههِ پسره ای روانی
£اوو عشقم روانی واقعی تویی
+میدونم..گمشو بریم
ادامه دارد
خوب اینم پارت اول رومان جدید(ت مال منی)بچه ها لطفا از این حمایت کنید و از رومان تهیونگم همین طور دوستون دارم باییییی
𝕻𝖆𝖗𝖙:1
+هلووو...چطورییی(رو به اجوما)
اجوما:اوههه...دخترم خوش اومدید
+مچکرم اجوما..خوب بگو ببینم پدرم کجاست
اجوما:خوبب..از صبح که بیدار شدن تو اتاق کارشونن و خیلی عصبانی هستن
+اوه..مگه چیزی شده ها؟
اجوما:نمیدونم دخترم
+اوومم اوکی..بالاخره که میفهمم انگار میتونه خودشو کنترل کنه..تا بفهمه اومدم دادو بیداداش شروع میشه
(ویو هنا)
+رفتم سمت اتاقم و خودمو ول کردم رو تخت..حسابی خسته بودم و تنها چیزی که میخواستم این بود که استراحت کنم...حدود یک ساعت از اومدنم به خونه میگذشت که اجوما اومد و برای شام صدام کرد..میدونستم که بابام تا منو ببینه شروع میکنه به سرزنشم کردن...پس خودمو آماده کردم برای سکوت کردن در برابر اون هیولا....آروم داشتم از پله ها پایین میرفتم که پدرم با نگاهی سرد نشست سر میز...داداش بزرگم با زنش و داداش کوچیکمم سر میز بدون هیچ گونه حرفی نشسته بودن..ناگهان ترسی و نفرت زیادی درونم بیدار شد...با تکون دادن سرم و کمی خم شدن جلوی پدرم خواستم ادای احترام کنم که با سوزشی روی گونم روی زمین پرت شدم
+اههه..(دستشو میزاره رو گونش)
علامت پدر هنا÷
÷عوضی...دختره ای سر به هوا(عربده)
+پ..پ..پدر
÷به من نگو پدر(داد)
÷هیچ میدونی چه غلطی کردی
+چ..چیزی شده؟
÷هه..تازه میپرسی هیچ خبر داری بار اسلحه ای که از کره به روسیه منتقل میشد دزدیده شده
+چ..چی؟امکان نداره..خودم بعد مطمئن شدن از اینکه بار توی کشتی به سمت روسیه هس،اومدم خونه
÷دختره ای خنگ باید تا وقتی میرسید میموندی...به خاطر همین صبر نداشتنته که هیچ کاری رو درست انجام نمیدی
+.....
÷هه..دیگه باید یاد بگیری کاراتو درست انجام بدی..امشب میری کره و دیگه برنمیگردی فرانسه
+چی؟نه..نه نه لطفا پدر من من نمیتونم اونجا بمونم
÷(یه سیلی محکم تر میزنه به هنا)
÷همین که گفتم گمشو برو وسایلتو جمع کن
+(با گریه میره سمت اتاقش)
برادر کوچیک هنا/
/پدر به نظرتون زیاده روی نکردین
÷خفه شو جینک
/اما پدر
برادر بزرگه^
^بهت گفت خفه شو
/به تو ربطی نداره
^هه به من رب
÷دهنتونو ببندید(عربده)
(ویو هنا)
+با گریه به سمت اتاقم رفتم و در رو محکم بستم پشت در زانو هام شل شدن و افتادم روی زمین با دست جلوی دهنمو گرفتم که سیع کنم جلوی گریه منو بگیرم اما نمیشه..نمیشه نمیخوام برگردم اون جهنم خونه...وقتی به اتفاقاو مامانم فک میکنم دلم نمیخواد دوباره برگردم اینکه چطور جلوی چشام کشتنش وقتی زخمی توی بغلم جون میدادو هرگز فراموش نمیکنم و نخواهم کرد.... .
(دو ساعت بعد)
+ساعت ۱۰ شبه و من توی فرودگام دوباره میرم کره..سخته چون تا همین دیروز که اونجا بودم داشتم خفه میشدم و حالا برای همیشه میرم اونجا...میرم و دیگه برنمیگردم
هههووفف عیب نداره من از پسش بر میام و زندگی خوبی خواهم داشت..توی افکارم غرق بودم که کریس هم اومد قرار بود باهام بیاد...
(علامت کریس عوض شده این علامت کریس £)
£هنا..عشقمم 👋
+هههِ پسره ای روانی
£اوو عشقم روانی واقعی تویی
+میدونم..گمشو بریم
ادامه دارد
خوب اینم پارت اول رومان جدید(ت مال منی)بچه ها لطفا از این حمایت کنید و از رومان تهیونگم همین طور دوستون دارم باییییی
- ۴۸
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط