برگی باقیمانده از کتابی در کتابخانه در دانشگاه علم و صن
📍برگی باقیمانده از کتابی در کتابخانه در دانشگاه علم و صنعت
➕خیلی از دانشجویانی که شاید زاویهای داشتند با خیلی چیزها، حالا نگاه دیگری به مسائل ایران و جهان پیدا کرده آمد
*پس چرا دانشگاه رو زد؟*
*دانشگاه*؛
همان محلی که شبانه روز در آن *زندگی* میکنیم،
درس میگیریم،
درس میدهیم،
کتابخانه میرویم،
ورزش میکنیم،
غذای سلف را با تمام تبصرههایش دوست داریم،
رفیق پیدا میکنیم،
مقاله مینویسیم،
رویا میسازیم،
کارگروهی انجام میدهیم،
مطالبه میکنیم،
صدای تهران میشویم،
حتی صدای جهان میشویم،
*نخبه* میشویم ..
بزرگ میشویم ..
دانشمند میشویم ..
*برای ایران!* 🇮🇷
اما حالا؛
گمان میکنند موشک میتواند بزرگی را کوچک کند، نخبگی را ذلیل...
*_حالا، مقالهها سوخت، مغزهارا چه کنیم؟_*
وقتی چشم دیدن مرکز تحقیقاتی دانشگاهی را ندارند، یعنی دانشگاه و دانشش آنقدر برایشان مهم هست که موشک چندین هزاردلاری را خرجش کنند.
این یعنی هدف نظامی به نخبهزدایی تبدیل شده !
من و تو را نمیخواهند، *دانش* مان را بیشتر!
صدای دودهای دانشگاه علم و صنعت،
صدای ایران است،
آن میز و صندلی زوار دررفتهی خاکی
آن میلههای سوخته و سیمانهای سرریز
آن کاغذهای سوختهی کنج دانشکدهی فیزیک
اینها را به یاد داشته باشید
که
میخواهیم محکم به گوش تاریخ بکوبیم:
*در انتظار خاموشی مغزهایمان آنقدر بنشینید که کپک بزنید❗️*
➕خیلی از دانشجویانی که شاید زاویهای داشتند با خیلی چیزها، حالا نگاه دیگری به مسائل ایران و جهان پیدا کرده آمد
*پس چرا دانشگاه رو زد؟*
*دانشگاه*؛
همان محلی که شبانه روز در آن *زندگی* میکنیم،
درس میگیریم،
درس میدهیم،
کتابخانه میرویم،
ورزش میکنیم،
غذای سلف را با تمام تبصرههایش دوست داریم،
رفیق پیدا میکنیم،
مقاله مینویسیم،
رویا میسازیم،
کارگروهی انجام میدهیم،
مطالبه میکنیم،
صدای تهران میشویم،
حتی صدای جهان میشویم،
*نخبه* میشویم ..
بزرگ میشویم ..
دانشمند میشویم ..
*برای ایران!* 🇮🇷
اما حالا؛
گمان میکنند موشک میتواند بزرگی را کوچک کند، نخبگی را ذلیل...
*_حالا، مقالهها سوخت، مغزهارا چه کنیم؟_*
وقتی چشم دیدن مرکز تحقیقاتی دانشگاهی را ندارند، یعنی دانشگاه و دانشش آنقدر برایشان مهم هست که موشک چندین هزاردلاری را خرجش کنند.
این یعنی هدف نظامی به نخبهزدایی تبدیل شده !
من و تو را نمیخواهند، *دانش* مان را بیشتر!
صدای دودهای دانشگاه علم و صنعت،
صدای ایران است،
آن میز و صندلی زوار دررفتهی خاکی
آن میلههای سوخته و سیمانهای سرریز
آن کاغذهای سوختهی کنج دانشکدهی فیزیک
اینها را به یاد داشته باشید
که
میخواهیم محکم به گوش تاریخ بکوبیم:
*در انتظار خاموشی مغزهایمان آنقدر بنشینید که کپک بزنید❗️*
- ۱.۵k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط