{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه رفتم، بغض کردم،

راه رفتم، بغض کردم،
زیر باران ترشدم
هی به یاد آوردمت،
ویران و ویران‌تر شدم
یادم آمد خاطراتی را که با هم داشتیم
هی پریشان‌تر
پریشان‌تر
پریشان‌تر شدم
دیدگاه ها (۲)

من باشم تو باشیپیتزا باشه دیگه هیچی نبود مهم نیس :)

دخترک روستایی و گربه‌اش در کوههای شمال پاکستان، گلگت بلتستان...

برگشتم سیگارمو بردارم ، دست زدم دیدم تو جیبمه بعد با خیال را...

درخته طوریه که انگار داره یواشکی فرار میکنه

خاطرات ایمیلیا

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

پارت ۸ددی مافیای منویو ا/ت: داشت بارون یه دفعه بوسه اولمونو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط