wounded butterfly
🦋 wounded butterfly 🦋
part 1۵
تا سرم رو وصل کنه سریع لباسامو عوض کردم و دقیقا مثل یانگ هی یه هودی و شلوار مشکی پوشدم .
جیهوپ : ارباب شما خودتون هم خیس بودین محض احتیاط از این دارو میل کنید تا خدایی نکرده اتفاقی واستون نیفته.
کوک 🌕 باشه میخورم
جیهوپ : نیم ساعت دیگه میام و سرم رو برمیدارم . این سرم تب خانم رو پایین میاره .
کوک 🌕 ممنون
جیهوپ : فقط جسارتا اسم خانم چیه ؟
کوک 🌕 فصولی نکن خودت فردا میفهمی دیگه فقط صبر کن .
جیهوپ :چشم ولی الان ساعت ۱۲:۴۵ هست تا فردا نهایتا ساعت ۱۰ صبح ۹ ، ۱۰ ساعت میشه من چجوری صبر کنم ؟ نمیشه ارباب خودتون میدونید صبرم کمه .
کوک 🌕 وایییییی خدا باشه اسمش یانگ هیه حالا خوبه ؟ برو بقیش برا فردا
در حین اینکه جملمو می گفتم بردمش سمت در .
جیهوپ: اما ارباب دیدار بعدیمون نیم ساعت دیگس موقع سرم باز کردن .
کوک 🌕 اونموقع من میرم بیرون نگران نباش .
جیهوپ : چشم ..... ببخشید بابت فضولیم
کوک 🌕 ایرادی نداره شب بخیر
جیهوپ : شب شما هم بخیر ارباب.
واییییییییی جیهوپ سوال بخواد بپرسه ول نمیکنه. چون میدونستم سوالایی که قراره بپرسه رو خودمم جوابش رو نمیدونم بزور بیرونش کردم . نشستم رو صندلی تا سرم تموم شه . کلی سوال تو ذهنم بود .
یونگی کیه؟
چند سالشه ؟
شغلش چیه ؟
دوست پسر داره ؟
پدرش کیه؟
اون زنی که اونجا بود مادرش بود ؟
و ......... کلی سوال دیگه که باید ازش بپرسم و همشوهم میپرسم
یه نگاهی به سرم کردم دیدم سرم تموم شده . صدای قدمای جیهوپ داشت نزدیک میشد که من سریع رفتم داخل حموم که فقط منو نبینه ، چون ببینه معلوم نیست صبح ساعت چنده به اغوش رختخواب برم .
صدای در باز کردنش امد و انگار سرم رو باز کرد و دوباره صدای بسته شدن در امد که از رفتنش خبر میداد . امدم بیرون .
وایسا ببینم الان من کجا بخوابم ؟ کاناپم که شکسته ۳ روز دیگه کاناپه جدیدم میرسه رختخواب هارو هم که اجوما فرستاده واسه شست و شو تنها گزینه تخته که یانگ هی روشه . هی خدا . یعنی من بخوابم پیشش ؟ اره دیگه . رفتم خوابیدم سمت چپ تخت که انگار داره خواب میبینه .
یانگ هی 🦋 نه .... خواهش میکنم .... نرو مامان ......نکن اینکارو با من ...... تنهام نزار...... یونگی ...... تنهام نزارین .
قطره اشکی از گوشه چشمش سرخورد پایین . تبشو چک کردم که داره میاد پایین . تمام صورتش عرق کرده بو. . دوباره داشت شروع میکرد که اروم دست رو سرش کشیدم و گفتم خوابه فقط یه خوابه من اینجام اروم باش .
یانگ هی 🦋 یونگی ..... نرو.
بعد دوباره خوابید.
این یونگی کیه ؟ میفهمم بالاخره . بلند شدم در اتاق رو قفل کردم تا اگر زوذ تر از من بیدار شد فرار نکنه . دراز کشیدم
کوک 🌕 هعیییییی روز عجیبی بودا . شبت بخیر دختر کوچولویی که هیچی ازت نمیدونم و نمیشناسمت. و بعد خیلی سریع خوابم برد .
نصفه شب ویو یانگ هی 🦋.......
ادامه پارت بعد انتظار حمایت دارم 💜🩷❤️🤍
لایکا ۱۰
کامنتا هرچی بیشتر بهتر 🩵
part 1۵
تا سرم رو وصل کنه سریع لباسامو عوض کردم و دقیقا مثل یانگ هی یه هودی و شلوار مشکی پوشدم .
جیهوپ : ارباب شما خودتون هم خیس بودین محض احتیاط از این دارو میل کنید تا خدایی نکرده اتفاقی واستون نیفته.
کوک 🌕 باشه میخورم
جیهوپ : نیم ساعت دیگه میام و سرم رو برمیدارم . این سرم تب خانم رو پایین میاره .
کوک 🌕 ممنون
جیهوپ : فقط جسارتا اسم خانم چیه ؟
کوک 🌕 فصولی نکن خودت فردا میفهمی دیگه فقط صبر کن .
جیهوپ :چشم ولی الان ساعت ۱۲:۴۵ هست تا فردا نهایتا ساعت ۱۰ صبح ۹ ، ۱۰ ساعت میشه من چجوری صبر کنم ؟ نمیشه ارباب خودتون میدونید صبرم کمه .
کوک 🌕 وایییییی خدا باشه اسمش یانگ هیه حالا خوبه ؟ برو بقیش برا فردا
در حین اینکه جملمو می گفتم بردمش سمت در .
جیهوپ: اما ارباب دیدار بعدیمون نیم ساعت دیگس موقع سرم باز کردن .
کوک 🌕 اونموقع من میرم بیرون نگران نباش .
جیهوپ : چشم ..... ببخشید بابت فضولیم
کوک 🌕 ایرادی نداره شب بخیر
جیهوپ : شب شما هم بخیر ارباب.
واییییییییی جیهوپ سوال بخواد بپرسه ول نمیکنه. چون میدونستم سوالایی که قراره بپرسه رو خودمم جوابش رو نمیدونم بزور بیرونش کردم . نشستم رو صندلی تا سرم تموم شه . کلی سوال تو ذهنم بود .
یونگی کیه؟
چند سالشه ؟
شغلش چیه ؟
دوست پسر داره ؟
پدرش کیه؟
اون زنی که اونجا بود مادرش بود ؟
و ......... کلی سوال دیگه که باید ازش بپرسم و همشوهم میپرسم
یه نگاهی به سرم کردم دیدم سرم تموم شده . صدای قدمای جیهوپ داشت نزدیک میشد که من سریع رفتم داخل حموم که فقط منو نبینه ، چون ببینه معلوم نیست صبح ساعت چنده به اغوش رختخواب برم .
صدای در باز کردنش امد و انگار سرم رو باز کرد و دوباره صدای بسته شدن در امد که از رفتنش خبر میداد . امدم بیرون .
وایسا ببینم الان من کجا بخوابم ؟ کاناپم که شکسته ۳ روز دیگه کاناپه جدیدم میرسه رختخواب هارو هم که اجوما فرستاده واسه شست و شو تنها گزینه تخته که یانگ هی روشه . هی خدا . یعنی من بخوابم پیشش ؟ اره دیگه . رفتم خوابیدم سمت چپ تخت که انگار داره خواب میبینه .
یانگ هی 🦋 نه .... خواهش میکنم .... نرو مامان ......نکن اینکارو با من ...... تنهام نزار...... یونگی ...... تنهام نزارین .
قطره اشکی از گوشه چشمش سرخورد پایین . تبشو چک کردم که داره میاد پایین . تمام صورتش عرق کرده بو. . دوباره داشت شروع میکرد که اروم دست رو سرش کشیدم و گفتم خوابه فقط یه خوابه من اینجام اروم باش .
یانگ هی 🦋 یونگی ..... نرو.
بعد دوباره خوابید.
این یونگی کیه ؟ میفهمم بالاخره . بلند شدم در اتاق رو قفل کردم تا اگر زوذ تر از من بیدار شد فرار نکنه . دراز کشیدم
کوک 🌕 هعیییییی روز عجیبی بودا . شبت بخیر دختر کوچولویی که هیچی ازت نمیدونم و نمیشناسمت. و بعد خیلی سریع خوابم برد .
نصفه شب ویو یانگ هی 🦋.......
ادامه پارت بعد انتظار حمایت دارم 💜🩷❤️🤍
لایکا ۱۰
کامنتا هرچی بیشتر بهتر 🩵
- ۱.۵k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط