{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب را نوشیده‌ام

شب را نوشیده‌ام
و بر این شاخه‌های شکسته می‌گریم
مرا تنها گذار
ای چشمِ تب‌دارِ سرگردان
مرا با رنجِ بودن تنها گذار
مگذار خوابِ وجودم را پرپر کنم
مگذار از بالشِ تاریکِ تنهایی سربردارم
و به دامنِ بی‌تاروپودِ رویاها بیاویزم
سپیدی‌های فریب
روی ستون‌های بی‌سایه رجز می‌خوانند
طلسمِ شکسته‌ی خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیرِ مرواریدِ چشمم آویخته
او را بگو
تپشِ جهنمیِ مست
او را بگو
نسیمِ سیاهِ چشمانت را نوشیده‌ام
نوشیده‌ام که پیوسته بی‌آرامم
جهنمِ سرگردان
مرا تنها گذار!
دیدگاه ها (۱)

شب را نوشیده‌امو بر این شاخه‌های شکسته می‌گریممرا تنها گذارا...

✍نام شعر=جهنم سرگردانشب را نوشیده امو بر این شاخه های شکسته ...

شب را نوشیده امو بر این شاخه های شکسته می گریم...مرا تنها گذ...

شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته می گریم‌. مرا تنها گ...

شب را نوشیده امو بر این شاخه های شکستهمی گریم.مرا تنها گذارا...

شب را نوشیده امو بر این شاخه های شکسته می گریم.مرا تنها گذار...

شب را نوشیده امو بر این شاخه های شکسته می گریم.مرا تنها گذار...

شب را نوشیده امو بر این شاخه های شکسته می گریم.مرا تنها گذار...

شب را نوشیده امو بر این شاخه های شکسته می گریم.مرا تنها گذار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط