{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب را نوشیدهام

شب را نوشیده‌ام
و بر این شاخه‌های شکسته می‌گریم
مرا تنها گذار
ای چشمِ تب‌دارِ سرگردان
مرا با رنجِ بودن تنها گذار
مگذار خوابِ وجودم را پرپر کنم
مگذار از بالشِ تاریکِ تنهایی سربردارم
و به دامنِ بی‌تاروپودِ رویاها بیاویزم
سپیدی‌های فریب
روی ستون‌های بی‌سایه رجز می‌خوانند
طلسمِ شکسته‌ی خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیرِ مرواریدِ چشمم آویخته
او را بگو
تپشِ جهنمیِ مست
او را بگو
نسیمِ سیاهِ چشمانت را نوشیده‌ام
نوشیده‌ام که پیوسته بی‌آرامم
جهنمِ سرگردان
مرا تنها گذار!
دیدگاه ها (۱)

ماه منچشمان خیسم را دیده‌ای؟دست لرزانم را چطور؟فریاد سکوت لب...

امشبساقه‌ی معنی راوزش دوست تکان خواهد دادبهت پرپر خواهد کردت...

ریشه‌ها در خاکریشه‌ها در آبریشه‌ها در فریادشب از ارواحِ سکوت...

دل سوخت مرا از اندوه این چشم براهانبر صبح نظر بسته ولی صبح ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط