پارت هفدهم
پارت: هفدهم
( جنی و ته هردو لباس عوض کردن که ته برگشت به اتاق )
( جنی برای اینکه ته حسودی کنه یک لباس کمی باز انتخاب میکنه)
( ته با اخم داشت به جنی نگاه میکرد)
جنی: چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟
ته : عوضش کن
جنی: چیو؟
ته : لباستو
جنی : چرا؟
ته : اصلا برای چی اینو پوشیدی داریم میرسم برای تشریفات به خدا اگر یک نفر اونجا اینجوری ببینتت ، همونجو که گفتم چشاشو در میارم....
جنی: حالا که اینجوریه اصلا عوض نمیکنم
ته : پس به روش خودم عوضش میکنم ( ته از جاش بلند میشه و با سرعت میاد سمت جنی )
( جنی میره سمت در و دستشو میزاره روی دستگیره)
جنی: اگر یک قدم دیگه بیای نزدیک میرم بیرون اونوقت همه ی اونایی که بیرون منو اینجوری میبینن ( ابرو میندازه بالا) تو اگر لجبازی من از تو لجباز ترم ( میخنده )
ته : جنی منو سر لج ننداز ....( میرم زن میسونم ، اینور اونورم ننداز میرم زن میسونم نا نای نا نای 😂)
جنی : اگر بندازم چی میشه؟
ته : نگاه کن ببین چی میشه ...
( ته کمر جنی رو میگیره و میکشه سمت خودش ، یکی از بند های لباسش رو میگیره تا باز کنه)
ته : بهت گفتم عوضش کن عوض نکردی!... همونجور که تو دوست نداری منو با کسی شریک بشی منم دوست ندارم تو رو با کسی شریک بشم ، اون عوضی هایی که اون بیرونن رو من میشناسم ، کافیه اینجوری ببیننت الماس من اونوقت بقیه روزشونو با فکرت میگزرونن اونوقته که کن مغز همه شونو جلوت له میکنم( از عصبانیت رگای پیشونی اش زده بود بیرون)
جنی: ببخشید عزیزم من فقط .... نمیخواستم اینجوری عصبانی و ناراحتت کنم ، من فقط برای توعم ، قلب و روح و جسم من برای توعه ..
ته: میدونم ، میدونم منظوری نداشت خانوم من ، اما هیچوقت حتی به شوخی هم اینجوری بیرون نرو ، تو توی آسمان من آزادی تا هرچقدر که میخوای بی پروا باشی اون بیرون هم همین طور من پشتتم اما یادت باشه کاری نکنی که به خودت آسیب بزنه تو خط قرمز منی ، باشه گل من؟ پیش خودم هرچقدر که دوست داری شیطنت کن اما اون بیرون در این مورد بی پروا نباش باشه؟
جنی: باشه ، باشه عزیزم ، حالا یک نفس عمیق بکش
( ته یک نفس عمیق میکشه و عصبانیتش فروکش میکنه، بند لباس جنی رو بدون اینکه باز کنه رها میکنه و بوسه ای روی اون بند میزنه )
( ته با دستاش صورت جنی رو قاب میگیره)
ته : من خیلی دوست دارم نفس من ، دوست ندارم کسی تو رو جز من اینجوری ببینه ، از من نترس باشه؟؟
( جنی راضی از حسادتی که ته کرده خوشحاله)
جنی: چشم جناب کیم ...
( جنی میره یک لباس پوشیده و زیبا از لباس از کمد انتخاب میکنه )
جنی: بفرمایید بیرون ( لحن بامزه🥹😂)
ته : اونی که گفتم به خود من صدق نمیکنه هااا
جنی : وای برو اذیت نکن....
ته : این به اون در که منو حرصم دادی ، آخه جوجه تو جلوی من که شوهرتم لباس عوض نمیکنی چه برسه بخوای با اون لباس بری بیرون...
جنی : بنظرت میرفتم؟..
ته : نچ... فقط میخواستی ببینی این پادشاه عاشق چقدر سر معشوقش حساسه .. البته یک دلیل دیگه هم داشت...
جنی: چی؟
ته : میخواستی حرص منو در بیاری..(. با خنده)
جنی : زدی تو خال( خنده)
ته : خداحافظ خانومم بیرون منتظرتم ..
جنی ؛ باشه سرورممممم ( با لحن کیوت )
ته : ای قربونت برمم
...................................................................
پارت بعد اصلا امممممم😔😂
بلاخره به تنبلی ام غلبه کرده ام 😂😂✨
( جنی و ته هردو لباس عوض کردن که ته برگشت به اتاق )
( جنی برای اینکه ته حسودی کنه یک لباس کمی باز انتخاب میکنه)
( ته با اخم داشت به جنی نگاه میکرد)
جنی: چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟
ته : عوضش کن
جنی: چیو؟
ته : لباستو
جنی : چرا؟
ته : اصلا برای چی اینو پوشیدی داریم میرسم برای تشریفات به خدا اگر یک نفر اونجا اینجوری ببینتت ، همونجو که گفتم چشاشو در میارم....
جنی: حالا که اینجوریه اصلا عوض نمیکنم
ته : پس به روش خودم عوضش میکنم ( ته از جاش بلند میشه و با سرعت میاد سمت جنی )
( جنی میره سمت در و دستشو میزاره روی دستگیره)
جنی: اگر یک قدم دیگه بیای نزدیک میرم بیرون اونوقت همه ی اونایی که بیرون منو اینجوری میبینن ( ابرو میندازه بالا) تو اگر لجبازی من از تو لجباز ترم ( میخنده )
ته : جنی منو سر لج ننداز ....( میرم زن میسونم ، اینور اونورم ننداز میرم زن میسونم نا نای نا نای 😂)
جنی : اگر بندازم چی میشه؟
ته : نگاه کن ببین چی میشه ...
( ته کمر جنی رو میگیره و میکشه سمت خودش ، یکی از بند های لباسش رو میگیره تا باز کنه)
ته : بهت گفتم عوضش کن عوض نکردی!... همونجور که تو دوست نداری منو با کسی شریک بشی منم دوست ندارم تو رو با کسی شریک بشم ، اون عوضی هایی که اون بیرونن رو من میشناسم ، کافیه اینجوری ببیننت الماس من اونوقت بقیه روزشونو با فکرت میگزرونن اونوقته که کن مغز همه شونو جلوت له میکنم( از عصبانیت رگای پیشونی اش زده بود بیرون)
جنی: ببخشید عزیزم من فقط .... نمیخواستم اینجوری عصبانی و ناراحتت کنم ، من فقط برای توعم ، قلب و روح و جسم من برای توعه ..
ته: میدونم ، میدونم منظوری نداشت خانوم من ، اما هیچوقت حتی به شوخی هم اینجوری بیرون نرو ، تو توی آسمان من آزادی تا هرچقدر که میخوای بی پروا باشی اون بیرون هم همین طور من پشتتم اما یادت باشه کاری نکنی که به خودت آسیب بزنه تو خط قرمز منی ، باشه گل من؟ پیش خودم هرچقدر که دوست داری شیطنت کن اما اون بیرون در این مورد بی پروا نباش باشه؟
جنی: باشه ، باشه عزیزم ، حالا یک نفس عمیق بکش
( ته یک نفس عمیق میکشه و عصبانیتش فروکش میکنه، بند لباس جنی رو بدون اینکه باز کنه رها میکنه و بوسه ای روی اون بند میزنه )
( ته با دستاش صورت جنی رو قاب میگیره)
ته : من خیلی دوست دارم نفس من ، دوست ندارم کسی تو رو جز من اینجوری ببینه ، از من نترس باشه؟؟
( جنی راضی از حسادتی که ته کرده خوشحاله)
جنی: چشم جناب کیم ...
( جنی میره یک لباس پوشیده و زیبا از لباس از کمد انتخاب میکنه )
جنی: بفرمایید بیرون ( لحن بامزه🥹😂)
ته : اونی که گفتم به خود من صدق نمیکنه هااا
جنی : وای برو اذیت نکن....
ته : این به اون در که منو حرصم دادی ، آخه جوجه تو جلوی من که شوهرتم لباس عوض نمیکنی چه برسه بخوای با اون لباس بری بیرون...
جنی : بنظرت میرفتم؟..
ته : نچ... فقط میخواستی ببینی این پادشاه عاشق چقدر سر معشوقش حساسه .. البته یک دلیل دیگه هم داشت...
جنی: چی؟
ته : میخواستی حرص منو در بیاری..(. با خنده)
جنی : زدی تو خال( خنده)
ته : خداحافظ خانومم بیرون منتظرتم ..
جنی ؛ باشه سرورممممم ( با لحن کیوت )
ته : ای قربونت برمم
...................................................................
پارت بعد اصلا امممممم😔😂
بلاخره به تنبلی ام غلبه کرده ام 😂😂✨
- ۲۵۳
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط