{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rb: می دانی

Rb: می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!
دیدگاه ها (۰)

وقتش که گذشت دیگه نمی‌چسبه نه دل به چیزی،نه چیزی به دل

پرسید:ازمن چه میخوای؟گفتم:آرامش....گفت: چه کم توقع !گفتم برع...

وضو که می گیری با لب خندان سر جانماز بنشین!اگر اخم ها را در ...

پارت ۵۱ آریانا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود.جونگ‌کوک با نگ...

دامبلدور و گریندل والد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط