{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁵⁶

Part ⁵⁶




∆ بسه بسهههه... مامور اوردن! جناب جانگ شما به خاطر همدستی با قاچاقچی ها بازداشت هستید!
پدربزرگ « چی؟ با کدوم مدرک؟
∆ مدرک نوه شما بورامه!
+ از بچگی از پدربزرگ چیزی جز دستور و بد اخلاقی ندیده بودم! با این حرف نامجون نگاه برزخیش رو به من داد و گفت
پدربزرگ بورام « یعنی قراره نوه ام بر علیه من توی دادگاه شهادت بده؟
∆ بله جناب جانگ! ایشون رو همراهی کنید
~بورام توی نگاه اون پیرمرد هیچ حسی نمیدید... دلش برای اون میسوخت... نگاهش همیشه سرد و غمگین بود! وقتی به خودش اومد مقابل چشمای سرد و غمگین پیرمرد ایستاده بود و اون با تعجب نگاهش میکرد
پدربزرگ بورام « چیه؟ میخواهی شکستم رو رخم بکشی؟
+ نه! من مثل تو نیستم پدربزرگ اما یه سوال دارم ازت! تو... تو پدر ما رو دوست داشتی؟ اصلا با مرگش غمگین شدی؟ من... من هیچ وقت هیچ حسی توی نگاهت ندیدم
پدربزرگ بورام « تو پیش خودت چی فکر کردی؟ توی اون مغز کوچیک منو تبدیل به هیولا کردی؟ فکر کردی دوست دارم از من به عنوان یه مرد بد یاد بشه؟ اره هیچکس ندید اون شب چطور شکستم! همتون فقط میدونید پدر هیون پدرتون رو کشته اما برای یه پدر خیلی سخته که پسرش رو جلوی چشماش تیکه تیکه کنن! هیچکس از اول بد نبوده! گاهی اوقات بازی سرنوشت باعث میشه آدما احساساتشون رو پشت نقاب بی تفاوتی قایم کنن و قلبشون رو سرکوب کنن
+ با کشیده شدن دستم توی آغوش یونگی فرو رفتم
- میدونی اینقدر مهربون بودن هم خوب نیست؟
+ شاید بی گناه باشه... من... من توی دلم هیچ کینه ای ازش ندارم
- به خاطر قلب مهربونته! بریم؟ باید استراحت کنی امشب خیلی استرس و شک بهت وارد شد
+ من خوبم... با یادآوری کتک هایی که هوسوک خورده بود نگران به عقب برگشتم ! هوپ خوبی؟
& اره جوجه کوچولو.... تو صدمه ندیدی؟
+ نه! حالم خوبه
∆ دلم برات تنگ شده بود جین هیونگ
¢ آه میدونم... ولی چقدر وحشی شدن این بچه ها
$ یاععع هیونگ ما وحشی شدیم؟ خودت عین راپونزل با ماهیتابه کشته میدادی
§ بیخیال... همین که بعد از چند سال دوباره دور هم جمع شدیم خوبه
¢ خب حالا که کاری ندارین بیاین بریم خونه من یه شام مشتی مهمونتون کنم
+ آخ جون دستپخت جین هیونگ...
¢ الهییی... بیا یه خرس هم گرفتم رو پایی میزنه
+ *خنده
- خسته نیستین؟
& نه ! تازه الان یه گیم میچسبه
+ سوار ماشین یونگی و جیهوپ شدیم و تا رسیدن به خونه جین تهیونگ و کوک نزدیک بود چند بار از شیشه پایین پرت شن پایین!
توی خونه جین //
∆ هیونگ میخواهی کمکت کنم؟ دست تنهایی
¢ نه قربونت برم تازه سرویس آشپزخونه رو عوض کردم
∆ *پوکر
دیدگاه ها (۱)

Part ⁵⁷$ نامجونا میدونستی جین هیونگ زن زندگیه! ¢ کوک میام ای...

Part ⁵⁸- شب از نیمه گذشته بود و بچه ها هنوز تو سر و کله هم م...

Part ⁵⁵- نگران نباش نمیزارم تو رو با خودش ببره پدربزرگ بورام...

ادیت خودم چطور شده می دونم ریدم ولی سر فیلماش پاره شدم تا در...

Part ⁵²هیون « میخوام از تیر آخرم استفاده کنم ! - چی؟ ربکا « ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط