شت

شت...
میدونین چی یادم اومد؟
اینکه من...
من بعد یه مدتی تقریبا پنج شیش ماه تونستم خودمو جمع و جور کنم...
خیلی سخت هم بود برام یعنی میشه گفت جونم رفت...
بعدش تا دوباره مجبور شدم تو یک شرایطی قرار بگیرم که فاصله کمتر باهاش داشته باشم مثلا نیم متر اینا.
تموم حس های بد و مزخرفم برگشت...
بعدش برداشتم به خودم گفتم مگه تو خوب نشده بودی؟
اما مجبور شدم دوباره شروع کنم از اول به جون کندن برای مبارزه با اون احساسات و واقعا خیلی سختم بود.دوباره تک تک لحظات فراموش کردنشو از اول کشیدم...
خواهش میکنم ازتون...
خواهش میکنم ادمای سمی رو هرچه زودتر قبل از اینکه تبدیل به ادم اصلی تو زندگیتون بشن حذف کنید.قبل از اینکه مجبور بشین برای فراموش کردنشون از روح یا احساساتتون بگذرین:)
دیدگاه ها (۷)

خیلی قشنگه🫠🤍✨

شما در حال حاضر دارین یکی از قشنگ ترین اهنگارو میشنوین:)🙂بعد...

~بخواب اروم اخرین شبو توی بغلم...!~یک چیزی بهم بگین که هیچوق...

چه حس خوبی میده...احساس میکنم روحم توی این عکس نهفته شده...

اقا از ویدیو قبلی تو دلم مونده بشینم اینجا گوه بخورمگوش بدین...

《مدرسه رویایی》

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط